مغرور مشو بنيكوئى كردن دشمن پس بدرستى كه آن مانند آبست وهر چند دراز كشد گرم كردن آن بآتش منع پذير نشود از فرونشاندن آن ، يعنى مغرور مشو بنيكوئى كه كرده باشى بدشمن وخاطر جمع مكن از آن بآن ، زيرا كه گاه هست كه دشمن هر چند كرم ونيكوئى كنند باو ، دست از دشمنى بر نمىدارد مانند آب كه هر چند زمان درازى گرم كرده شود بآتش ، ترك دشمنى آن نكند ، واگر دست يابد بر آن خاموش كند آن را .
10299
لا تعوّد نفسك اليمين ، فانّ الحلّاف لا يسلم من الاثم .
عادت مفرما نفس خود را بسوگند پس بدرستى كه بسيار سوگند خورنده سالم نمىماند از گناه ، زيرا كه كم است كه در سوگند بسيار سوگند دروغى نباشد اگر بر ماضي باشد ، واگر بر مستقبل باشد كمست كه وفا بهمهء آنها بشود .
10300
لا تعوّد نفسك الغيبة ، فانّ معتادها عظيم الجرم .
عادت مفرما نفس خود را غيبت ، پس بدرستى كه عادت كنندهء آن عظيم گناهست يعنى گناه أو عظيمست .
10301
لا تأمن صديقك حتّى تختبره ، وكن من عدوّك على أشدّ الحذر .
أيمن مگردان دوست خود را تا آزمايش كنى أو را ، وباش از دشمن خود بر سختترين حذر وانديشه كردن ، مراد از جزء اوّل اينست كه : هر چند كسى دوست تو باشد تا آزمايش نكنى أو را وامانت أو بر تو ظاهر نشود أو را امين مگردان در أموال ومعاملات خود ، وممكن است ترجمهء آن اين باشد كه :
أيمن مباش از دوست خود تا اين كه آزمايش كنى أو را ومراد اين باشد كه بمجرّد اين كه كسى اظهار دوستى كند أيمن مباش از أو تا اين كه آزمايش كنى ودوستى أو