10294
لا تبتهجنّ بخطاء غيرك ، فانّك لن تملك الإصابة أبدا .
شادمان مشو زينهار بخطاى غير خود پس بدرستى كه تو مالك نباشى درستكارى را هميشه ، يعنى هيچ كس نيست بغير معصومان عليهم السلام كه هر چه كند هميشه درست باشد وخطا نكند پس چنانكه أو خطا كرده ، نمىشود كه از تو نيز خطائى سر نزند ، پس مسرّت وشادمانى بر چنين امرى با وجود بودن خود نيز در عرضهء أمثال آن قبيح است .
10295
لا تتّبعنّ عيوب النَّاس ، فانّ لك من عيوبك ان عقلت ما يشغلك أن تعيب أحدا .
از پى مرو « 1 » وتفحّص مكن زينهار عيبهاى مردم را ، پس بدرستى كه ترا از عيبهاى تو اگر دريابى آن قدر هست كه مشغول سازد ترا از عيب كردن كسى .
10296
لا تقاولنّ الّا منصفا ، ولا ترشدنّ الّا مسترشدا .
سخن مگو مگر صاحب انصافى را ، وارشاد مكن مگر طلب كنندهء رشد را ، « ارشاد » بمعنى نمودن راه راست درست است ، و « رشد » بمعنى آن راه است ومراد اينست كه تا كسى جويا وخواهان رشد نباشد ارشاد أو مكن كه قبول نمىكند وثمرهء ندارد .
10297
لا تعدنّ عدة لا تثق من نفسك بانجازها .
وعده مكن زينهار وعدهء كه اعتماد نداشته باشى از نفس خود بوفا كردن بآن .
10298
لا تغترّنّ بمجاملة العدوّ ، فانّه كالماء وان أطيل اسخانه بالنَّار لا يمتنع من اطفائها .
هامش
( 1 ) كذا بخطّه ( ره ) صريحا متنا وترجمة ، وبهتر آنست كه « لا تتبعنّ » خوانده شود ( بصيغهء نهى از باب تفعّل ) يعنى تتبع وتفحّص مكن ، وهر دو معنى با هم نزديكند .