امتناع مكن زينهار از كردن نيكوئى واحسان پس سلب كرده شوى توانائى را يعنى هر گاه قدرت بر نيكوئى واحسان داشته باشى وامتناع كنى از آن يعنى منع پذير گردى از آن ونكنى آنرا اين باعث اين مىشود كه حق تعالى توسعهء نعمت خود را از تو سلب كند وديگر قدرت وتوانائى احسان نداشته باشى .
10292
لا تبطرنّ بالظّفر ، فانّك لا تأمن ظفر الزّمان بك .
پر نشاط مكن زينهار بفيروزى يافتن ، پس بدرستى كه تو أيمن نيستى از فيروزى يافتن روزگار بتو ، يعنى هر گاه فيروزى يأبى بر دشمنى پر نشاط مكن بآن ، روزگار دشمن هر كس است وأيمن نيستى از فيروزى يافتن آن نيز بر تو ، بلكه غالب اينست كه فيروزى مىيابد بر دشمنان خود پس چنانكه تو بر دشمن فيروزى يا فتى بسا باشد كه آن نيز بعد از اين بر تو فيروزى يابد وترا در بلائي بيندازد پس شادمانى ونشاط زياد بر چيزى كه در بارهء خود نيز احتمال رود پسنديده نيست .
10293
لا تغترنّ بالأمن فانّك مأخوذ من مأمنك .
مغرور مشو زينهار بأمنيّت ، پس بدرستى كه تو گرفته شدهء از محلّ امنيّت خود ، يعنى بأمنيّت زمان مغرور نبايد شد وفريب آن نتوان خورد بسيار مىشود كه آدمي از مأمن خود گرفته مىشود پس آدمي هميشه بايد كه از بلاها وفتنهها پناه بخدا برد بدعا وتصدّق وأمثال آنها ، ودر تدبير حفظ ونگهدارى خود نيز بقدر مقدور بدوستى كردن با مردم وحسن سلوك با ايشان ونظائر آنها باشد ودر امنيّت غافل از آنها نشود ، وممكن است كه مراد اين باشد كه بأمنيّتى كه در دنيا داشته باشى مغرور مشو وبسبب آن غافل از مخاوف أخروي مگرد ، زيرا كه تو ناگاه گرفته خواهى شد از مأمن خود وروانه كرده خواهى شد بسوى آن بوادي وعقبات خوفناك ، پس هميشه بايد در فكر آنها وتدارك رستگارى خود در آنها بود .