منافسه مكن در بخششهاى دنيا پس بدرستى كه بخششهاى آن كوچك است ، « منافسه » چنانكه مكرّر مذكور شد اينست كه كسى رغبت كند در چيزى از براي معارضه در كرم با ديگرى ، ومراد اينست كه مواهب دنيا را دليل افزونى مرتبهء خود مگردان زيرا كه آنها كوچك وحقيرست نزد حق تعالى ، ونشان افزونى مرتبهء كسى نمىشود .
10288
لا تسرعنّ إلى الغضب فيتسلّط عليك بالعادة .
شتاب مكن زينهار بسوى خشم پس مسلّط كند بر تو عادت را يعنى همين كه شتاب كردى بسوى خشم وانتقام كشيدن از آن ، مسلّط ميكند بر تو اين عادت ذميمه را وعادت ميكنى بآن .
10289
لا تطمعنّ نفسك فيما فوق الكفاف فيغلبك بالزيادة .
بطمع مينداز نفس خود را در آنچه بالاتر باشد از كفاف پس غلبه فرمايد بر تو زيادتى را ، مراد به « كفاف » چنانكه مكرّر مذكور شد قدريست از روزى كه در ميانهء روى كافى باشد ، ومراد اينست كه نفس خود را بطمع مينداز أصلا در بالاتر از آن ، زيرا همين كه يك قدرى از بالاتر از آن طلب كنى غلبه مىفرمايد بر تو طلب زيادتى را ، پس بهر مرتبهء كه برسى طلب زيادة بر آن كنى وهميشه در تعب وزحمت باشى .
10290
لا تفرحنّ بسقطة غيرك ، فانّك لا تدرى ما يحدث بك الزّمان .
شاد مشو زينهار بافتادن غير خود ، پس بدرستى كه تو نمىدانى آنچه را حادث مىسازد بتو روزگار يعنى چون نمىدانى كه ترا نخواهد انداخت واحتمال آن در بارهء تو نيز هست پس شادى بچيزى كه در بارهء تو هم احتمال رود ناخوشست .
10291
لا تمتنعنّ من فعل المعروف والاحسان فتسلب الامكان .