9326
من نكد الدّنيا تنغيص الاجتماع بالفرقة والسّرور بالغصّة .
از سختى دنياست تيره كردن جمعيّت دوستان را بمفارقت وشادمانى را بعصه ، مراد بيان بعضي از شدايد دنياست كه لازمهء آنست تا كسى دل نبندد بآن .
9327
من عقل الرّجل أن لا يتكلّم بجميع ما أحاط به علمه .
از عقل مردست اين كه سخن نگويد بهمهء آنچه فرو گرفته باشد آنرا علم أو يعنى عاقل بايد كه همهء آنچه را داند نگويد زيرا كه بسيار باشد كه بعضي از آنها چيزى باشد كه غرابتى داشته باشد ومردم تكذيب آن كنند واثبات نتواند كرد يا اثبات آن تعب وزحمتى داشته باشد وبسيارست نيز كه گفتن بعضي متضمّن مفسدهايست .
9328
من فضل الرّجل أن لا يمن بما احتمله حلمه .
از افزونى مرتبهء مرد اينست كه منّت نگذارد به آن چه متحمّل آن شده باشد بردبارى أو .
9329
من شيم الكرام بذل النّدى .
از خوى مردم بلند مرتبه است بذل جود وكرم .
9330
من أمارات الخير الكفّ عن الأذى .
از نشانهاى خوبى كسى باز ايستادن از آزار كردن مردمست .
9331
من كمال الكرم تعجيل المثوبة .
از كمال كرم وبلندى مرتبه تعجيل در مثوبتست يعنى جزاى نيك .
9332
من كمال الحلم تأخير العقوبة .
از كمال بردبارى پس انداختن عقوبتست يعنى جزاى بد .