مردم نسبت باو ودر صدد انتقام در نيامدن بلكه أصلا اظهار آنها نكردن بعنوانى كه گويا مطّلع نشده بر آنها .
9322
من أحسن أفعال القادر أن يغضب فيحلم .
از نيكوترين كارهاى صاحب قدرت اينست كه خشمناك گردد پس بردبارى كند ، يعنى اينست كه هر گاه خشمناك گردد بردبارى كند ، يا اينست كه هر گاه بدى نسبت باو بكنند خشمناك گردد امّا بردبارى كند نه اين كه نفهمد وأصلا خشمناك نگردد كه آن شرفى ندارد بلكه حماقت وكم عقليست ، و « تخصيص بصاحب قدرت » باعتبار اينست كه اگر قدرت وتوانائى انتقام نداشته باشد بردبارى أو چندان كمالى نيست زيرا كه چاره بغير از آن ندارد .
9323
من العصمة تعذّر المعاصي .
از عصمتست ميسّر نبودن معاصي ، يعنى از عصمت ونگهدارى حق تعالى است اين كه معاصي ميسّر نباشد از براي كسى ، كه اگر ميسّر باشد أو را مرتكب آنها گردد پس چنين كسى بايد كه شكر آن بكند .
9324
من سوء الخلق البخل وسوء التّقاضى .
از بدى خويست بخيلى وبدى طلب كردن حقّ خود ، يعنى از اخلاق بدست بخيلى ، وهمچنين بدى طلب كردن حقّ خود از كسى باين كه بعنوان شدّت وسختى باشد ورفق ومدارائى نكند .
9325
من الخرق العجلة قبل الامكان والأناة بعد إصابة الفرصة .
از حماقتست شتاب كردن در كارى پيش از توانائى آن ، ودرنگ كردن بعد از برخوردن بفرصت .