9333
من حقّ الملك أن يسوس نفسه قبل جنده .
از حقّ پادشاه يعنى از آنچه ثابت ولازم است بر أو اينست كه سياست كند نفس خود را پيش از لشكر خود ، مراد به « سياست كسى » چنانكه مكرّر مذكور شد تربيت اوست وواداشتن برخوبيها ومنع از بديها .
9334
من حقّ العاقل أن يقهر هواه قبل ضدّه .
از حقّ عاقل اينست كه غلبه كند بر هوا وهوس خود پيش از دشمن خود ، يعنى غلبه بر آنها را مقدّم دارد بر غلبه بر ساير دشمنان واوّل سعى كند از براي غلبه بر آنها ، بعد از آن سعى كند در غلبه بر ايشان .
9335
من حقّ الرّاعى أن يختار لرعيّته ما يختاره لنفسه .
از حقّ چوپان اينست كه اختيار كند از براي رعيّت خود آنچه اختيار ميكند از براي نفس خود ، مراد به « چوپان » أمير وحاكم وسركردهء هرقوميست كه بمنزلهء چوپانيست از براي محافظت ايشان .
9336
من حقّ اللبيب أن يعدّ سوء عمله وقبح سيرته من شقاوة جدّه ونحسه .
از حقّ عاقل اينست كه بشمارد بدى عمل خود را وزشتى طريقهء خود را از بدى بخت خود ونحوست آن ، يعنى آنرا سبب بدبختى ونحوست طالع خود شمارد وسعى كند در رفع آن .
9337
من شرائط المروّة التّنزّه عن الحرام .
از شرايط آدميّت پاكيزگى جستن از حرام است ، « شرط چيزى » آنست كه آن چيز موقوف باشد بر آن وبي آن حاصل نشود .