مانند شترى كه ريسمان افسار آن را بر دوش آن اندازند وسر دهند كه هر جا كه خواهد برود ، و « آب مىدادم آخر آن را بجام اوّل آن » يعنى چنانكه در اوّل مباشر آن نشدم وأو را از جام نوميدى از خود آب دادم در آخر نيز چنين مىكردم وآنرا از همان جام جرعه مىدادم ، و « هر آينه مىيافتيد دنياي شما را اين » يعنى اين دنيا را كه مىبينيد ومىدانيد و « كمتر » يعنى خوارتر وپست مرتبهتر از [ عفطهء بزى ] و « عفطه » بمعنى ضرطهء بزست ودر نهايهء ابن أثير بر اين حمل شده وبمعنى عطسه نيز آمده وابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة بر اين معنى حمل كرده نهايت گفته كه : وأكثر استعمال اينست در عطسهء گوسفند نه بز ، ودر عطسهء بز شايعتر « نفطه » است نه « عفطه » ، وبعد از آن گفته كه : حمل بر ضرطه بز مىتوان كرد وترجيح دارد باعتبار اختصاص آن بنا بر اين معنى ببز ، نهايت حمل بر معنى اوّل أليق است بكلام أمير المؤمنين وجلالت وبزرگى أو ، واگر صحيح باشد كه عفطه بمعنى عطسه مخصوص عطسهء گوسفندست قصورى ندارد كه مجازا در عطسه نيز استعمال شده باشد .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٢٥٨