كه اين عطف بر آنست وحاصل آن سوگندست بر اين كه اگر گاهى خداى تعالى مهلت دهد ظالم را وزود بلائي بر أو نفرستد چنين نيست كه أو را واگذارد وأصلا مؤاخذه نكند بلكه از براي أو بكمينگاه أو باشد بر گذرگاه راه أو وجايگاه آنچه بگيرد گلوى أو را در گذرگاه آب دهن أو تا اين كه هر گاه برسد بجائى كه جاى آن باشد كه چيزى گلوى أو را بگيرد از همان جا كه گذرگاه آب دهن اوست يعنى بجائى كه در آنجا مصلحت در هلاك أو باشد آنجا بگيرد گلوى أو را وهلاك كند .
10134
وجهك ماء جامد يقطره السّؤال ، فانظر عند من تقّطره .
روى تو آبيست بسته كه مىچكاند آنرا سؤال ، پس نظر كن كه نزد كه مىچكانى آنرا ، مراد منع از سؤال است ، واين كه آن آبروى خود را ريختن است واين كه بر فرض كه كسى بكند بايد كه نظر كند كه نزد أهل آن باشد ونزد لئيم نا أهلي نباشد .
10135
وزر صدقة المنَّان يغلب أجره .
گناه صدقهء منّت گذارنده غلبه ميكند بر اجر أو ، مراد منع از منّت گذاشتن در صدقه است واين كه گناه صاحب آن در چنين صدقه بيشترست از أجر وثواب أو .
10136
وحدة المرء خير له من قرين السّوء .
تنهائى مرد بهترست از براي أو از همنشين بد .
10137
وضع الصّنيعة في أهلها يكبت العدوّ ويقي مصارع السّوء .
گذاشتن احسان در أهل آن مىشكند دشمن را ونگاه مىدارد از افتادنهاى بد ، يا جايگاههاى افتادن بد ، وممكن است كه « يكبت » بمعنى « مىشكند » نباشد بلكه بمعنى « خوار مىگرداند » باشد يا « مىاندازد » وحاصل هر سه يكيست ،