وهر عالميست كه فروخته باشد دين را بدنيا ، يعنى ايشان هيمهء آتش جهنّم خواهند بود وبجاى هيمه خواهند سوخت .
10127
واضع العلم عند غير أهله ظالم له .
گذارندهء علم نزد غير أهل آن ستم كننده بر آنست « 1 » ، مراد اينست كه علم را بايد كه بأهل آن تعليم كرد وكسى كه بغير أهل آن تعليم كند مثل جمعى كه قابليّت فهميدن آن نداشته باشند أو ستم كند بر آن .
10128
واضع معروفه عند غير مستحقّه مضيّع له .
گذارندهء احسان خود نزد غير مستحقّ آن ضايع كنندهء آنست .
10129
ورع المؤمن يظهر في عمله .
پرهيزگارى مؤمن ظاهر مىشود در عمل أو .
10130
ورع المنافق لا يظهر الّا على لسانه .
پرهيزگارى منافق ظاهر نمىشود مگر بر زبان أو ، يعنى بزبان اظهار پرهيزگارى ميكند واز عمل أو پرهيزگاريى ظاهر نمىشود بلكه خلاف آن معلوم مىشود .
10131
واللَّه ما فجعنى من الموت وارد كرهته ، ولا طالع أنكرته ، وما كنت الّا كغارب وردّ أو طالب وجد .
سوگند بخدا كه ناگاه نيامد مرا از مرگ وارد شوندهء كه ناخوش داشته باشم آنرا ، ونه طلوع كنندهء كه نشناخته باشم آنرا ، ونبودم من مگر مانند مسافري
هامش
( 1 ) اين معنى در اخبار ديگر نيز وارد شده ودر بعضي از آنها از اين مطلب بعبارت « مثل تعليق الجواهر على أعناق الخنازير » تعبير شده است مولوى نيز اين مطلب را در اين بيت چنين پرورانده است :« تيغ دادن در كف زنگى مست * به كه افتد علم را نادان بدست »