چنانكه از بعضي عبارات آنچه در اينجا نقل شده واز سابق آن نيز كه در نهج البلاغة وغير آن مذكورست ظاهر مىشود :
10061
هجم بهم العلم على حقيقة الايمان ، وباشروا روح اليقين ، فاستسهلوا « 1 » ما استوعرا المترفون ، وأنسو بما استوحش منه الجاهلون ، وصحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى ، أولئك خلفاء اللَّه في أرضه ، والدّعاة إلى دينه آه آه شوقا إلى رؤيتهم .
داخل كرده است ايشان را دانش بر حقيقت ايمان ، ودر بر گرفتهاند روح يقين را ، پس سهل شمردهاند آنچه را سخت يافتهاند متنعّم كنندگان ، وخو گرفتهاند به آن چه رم بكردهاند از آن نادانان ، ومصاحبت كردهاند دنيا را ببدنهايى كه روحهاى آنها آويخته شده است بمحلّ أعلى ، ايشانند جانشينان خدا در زمين أو ، وخوانندگان بسوى دين أو ، آه آه از روى شوق بسوى ديدن ايشان ، يعنى از راه علم ودانشى كه دارند داخل شدهاند بر حقيقت ايمان ورسيدهاند بآن ، ودر نهج البلاغة وغير آن « البصيرة » بجاى « الايمان » است ، يعنى بر حقيقت بينائى ودر روايت شيخ صدوق - رحمه اللَّه - « الأمور » است ، يعنى بر حقيقت چيزها ، وشايعتر در « هجم » داخل شدنيست كه ناگاه باشد ودر اينجا بر آن نيز حمل مىتوان كرد باعتبار اين كه علوم ايشان لدنّى است وفكرى نيست كه بعد از تحصيل مقدّمات وترتيب آنها باشد بلكه ناگاه ودفعيست ، و « مباشر شدهاند روح يقين را » يعنى روح وجان يقين بأحوال مبدأ ومعاد را « در بر گرفتهاند » بعنوانى كه گوئيا ظاهر پوست هر يك لباس آن ديگرى شده ، وممكن است كه « روح » بفتح راء خوانده
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشيهء اين مورد بخطّ خود نوشته : « در نهج البلاغة وغير آن بجاى « فاستسهلوا » « فاستلانوا » است ، وآن هم بهمان معنى است ، ودر بعضي نسخههاى آنها بجاى « فا » « واو » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : « وسهل شمردهاند ، منه » .