زيرا كه هر چند مهربان باشد باعتبار ناداني بسيار مىشود كه آدمي را در هلاكت آن اندازد .
9860
ما أنعم اللَّه سبحانه على عبد نعمة فظلم فيها الّا كان حقيقا أن يزيلها عنه .
انعام نكرده خداى سبحانه بر بندهء نعمتي پس ستم كرده باشد در آن مگر اين كه بوده باشد سزاوار اين كه زايل كند آنرا از آن ، مراد منع از ستم كردن در دولتهاست وأمثال آنها از نعمتها واين كه ستم كردن كسى كه در چنين نعميت سبب اين مىگردد كه سزاوار گردد بر خداى سبحانه زايل كردن آن از أو ، يا اين كه سبب اين مىگردد كه بوده باشد أو سزاوار باين كه زايل كند خدا آنرا از أو ، يا بوده باشد خدا سزاوار باين كه زايل كند آنرا از أو .
9861
ما كرمت على عبد نفسه الّا هانت الدّنيا في عينه .
نباشد گرامى بر بندهء نفس أو مگر اين كه خوار گردد دنيا در چشم أو ، يعنى هر كه نفس خود را عزيز وگرامى دارد دنيا خوار گردد در چشم أو ، زيرا كه داند كه طلب آن وحرص در آن منافى عزّت وگرامى بودن اوست وباعث خوارى أو مىگردد .
9862
ما أقرب النّقمة من أهل الظّلم والعدوان .
چه نزديكست انتقام وجزاى بد باهل ظلم وعدوان ، يعنى ستم كه همان تأكيد ظلم باشد .
9863
مجالسة أبناء الدّنيا منساة للايمان قائدة إلى طاعة الشّيطان .
همنشينى ابناي دنيا جايگاه فراموشيست مر ايمان را يا فراموشيست مر ايمان را ، وممكن است كه « منساة » بكسر ميم خوانده شود وترجمه اين باشد كه : آلت