چيست از براي پسر آدم با فخر كردن يعنى نسبتي ندارد باو وحال آنكه اوّل أو نطفه است كه آبيست گنديده وآخر أو مرداريست وروزى ندهد نفس خود را ودفع نكند مرگ خود را ، يعنى فخر كردن با وجود اين مراتب بسيار قبيح وزشت است .
9665
ما قصمّ ظهري الّا رجلان عالم متهتّك وجاهل متنسّك ، هذا ينفر عن حقّه بهتكه ، وهذا يدعو إلى باطله بنسكه .
نشكسته است پشت مرا مگر دو مرد ، عالمي بيباك وجاهلي عبادت كننده ، آن رم مىدهد از حقّ خود بسبب بىباكى خود واين مىخواند بباطل خود بسبب عبادت خود ، مراد به « عالم بيباك » عالميست كه باكى نداشته باشد از گناه وهتك عرض خود ، ومراد به « حقّى كه رم مىدهد از آن » علم اوست كه حقّ است ومردم را رم مىدهد از آن باعتبار اين كه مىگويند كه اگر علم خوب مىبود أو چنين بيباك ونا مقيّد نمىبود ، ومراد به « باطلى كه آن جاهل مىخواند بآن » جهل اوست كه باطلست ومردم رغبت ميكنند بآن بسبب عبادتي كه مىبينند در أو .
9666
ما لابن آدم والعجب واوّله نطفة مذرة وآخره جيفة قذرة وهو بين ذلك يحمل العذرة .
چيست از براي پسر آدم با خودبينى ، يعنى نسبتي ندارد با أو وحال آنكه اوّل أو نطفهايست فاسد وآخر أو مرداريست گنديده ، وأو در ميان اين دو حال بر مىدارد عذره را يعنى فضلهء خود را كه هميشه با خود دارد .
9667
ما شيء من معصية اللَّه سبحانه يأتي الّا في شهوة .
نيست چيزى از معصيت ونافرمانى خدا چنين كه بيايد مگر در شهوت ، يعنى