فرصت آن ندهد ، كسى كه شتاب نكند غافل است از مرگ ودر فكر آن نباشد .
8591
من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات .
هر كه مشتاق باشد بسوى بهشت فراموش كند شهوتها را .
8592
من أشفق من النّار اجتنب المحرّمات .
هر كه بترسد از جهنّم اجتناب كند از حرامها .
8593
من أحبّ الدّار الباقية لهى « 1 » عن اللّذّات .
هر كه دوست دارد سراى باقي را فراموش كند لذّتها را وترك كند ياد آنها را .
8594
من أشعر قلبه التّقوى فاز عمله .
هر كه شعار دل خود گرداند پرهيزگارى را فيروزى يابد عمل أو ، يعنى فيروزى يابد بقبول ومقبول گردد ، و « شعار » چنانكه مكرّر مذكور شد جامهايست كه ملاصق بدن وموى آن باشد و « شعار گردانيدن پرهيزگارى از براي دل » اينست كه آنرا لازم دل خود سازد واز آن جدا نسازد مانند آن جامه .
8595
من ساء خلقه ملّه أهله .
هر كه بد باشد خوى أو ملول گردند از أو أهل أو .
8596
من استطال على النّاس بقدرته سلب القدرة .
هر كه سربلندى كند بر مردم بسبب توانائى كه داشته باشد زايل كرده شود از أو توانائى .
8597
من عفّ خفّ وزره ، وعظم عند اللَّه قدره .
هامش
( 1 ) كذا بخطّ الشارح ( ره ) وفي غالب النسخ پس معتلّ اللام يائى است ودر بعضي نسخ « لها » است پس معتلّ اللام واوى است وهر دو در اينجا بيك معنى است چنانكه گذشت در صفحهء 325 .