تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
آن ووفاى بآن اينست كه دوستى مؤمنان با يكديگر خالص باشد وآميخته بغش ونفاق نباشد ، واين كه وفا كنند بوعده كه با يكديگر كنند . وفرموده است آن حضرت عليه السلام در ذكر ووصف رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله :

5085

خرج من الدّنيا خميصا ، وورد الآخرة سليما ، لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله وأجاب داعى ربّه . بيرون رفت از دنيا گرسنه ، وفرود آمد آخرت را سليم ، نگذاشت سنگى بر سنگى تا رفت براه خود ، وأجابت كرد خواننده پروردگار خود را . مراد به « بيرون رفتن از دنيا گرسنه » اينست كه هميشه در دنيا گرسنه مىبود وبقدر سيرى ميل چيزى نمىفرمود . و « فرود آمد آخرت را سليم » يعنى سليم از هر نقصى وتقصيري در تبليغ دعوت يا غير آن از طاعات وعبادات . و « نگذاشت سنگى بر سنگى » يعنى أصلا در دنيا بناى عمارتى از براي خود نكرد تا وقتي كه رحلت فرمود از آن « 1 » . ومراد به « خواننده پروردگار » حضرت ملك الموت است كه مىخواند مردم را ، ومىطلبد از جانب پروردگار .

5086

خاب رجاؤه ومطلبه من كانت الدّنيا امله وإربه . نوميد شده است اميد أو ومطلب أو كسى كه بوده باشد دنيا اميد أو وحاجت أو . مراد اينست كه : هر كه دنيا همين اميد وحاجت أو باشد ، أو در حقيقت نوميدست ، زيرا كه مطالب دنيوي بر تقديرى كه حاصل شود پوچ وباطل وفانى وزايل است ، پس كسى كه خود را مشغول آنها سازد در حقيقت نوميدست ، وباميدى كه كار أو
هامش
( 1 ) سعدى اشاره باين مضمون ميكند در اين بيت :« دنيا كه درو مرد خدا گل نسرشت * نامرد كه مائيم در ودل بسرشتيم ».
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 460 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)