5044
خذ من قليل الدّنيا ما يكفيك ، ودع من كثيرها ما يطغيك .
فراگير از اندك دنيا آنچه را بس باشد ترا ، وواگذار از بسيار آن آنچه را بطغيان وسركشى آورد ترا .
5045
خذ بالحزم والزم العلم تحمد عواقبك .
فراگير دورانديشى را ، وجدا مشو از علم تا اين كه ستوده باشد عاقبتهاى تو يعنى عاقبت هر كار تو .
5046
خذ من نفسك لنفسك ، وتزوّد من يومك لغدك ، واغتنم غفو « 1 » الزّمان ، وانتهز فرصة الامكان .
فراگير از نفس خود براي نفس خود ، وتوشه بگير از امروز خود از براي فرداى خود ، وغنيمت شمار در گذشتن « 2 » زمان را ، وغنيمت دان فرصت امكان را .
يعنى فراگير از نفس خود عملهاى خير را ، وبدار أو را بر آنها از براي نفس خود ، واز براي آخرت خود ، وغنيمت شمار در گذشتن زمان را ، يعنى غنيمت دان اين را كه روزگار از سر تنگ گيرى بر تو گذشته ، وفرصت كار خيرى بتو داده ، و « غنيمت دان
هامش
( 1 ) اين كلمه در بعضي نسخ بعين مهمله ودر بعضي ديگر بغين معجمه ياد شده است وصحيح همانا آنست كه بغين معجمه باشد وشارح ( ره ) نيز در شرح همين فقره تصريح باين مطلب خواهد كرد ، در أقرب الموارد گفته : « غفا الرّجل ( كنصر ) يغفو غفوا وغفوا نام ، وقيل : نعس ، وقيل : نام نومة خفيفة ، والشيء طفا على الماء ، أغفى الرّجل اغفاء بمعنى غفا ، تقول :
هذا ألذّ من إغفاءة الفجر ، وقال ابن السّكيّت وغيره : ولا يقال ، غفوت ، وقال الأزهري : كلام العرب أغفيت وقلمّا يقال : غفوت » پس معنى اين خواهد بود كه : « وغنيمت شمار بخوابرفتن زمان را » يعنى غفلت أو را از پيشآوردن مانع براي اقدام تو بكارهاى خير وخوب ، پس از قبيل مثل « فرصة من الزمان وخلسة من الحدثان » خواهد بود كه در كلمات أدبا بنظر مىرسد .
( 2 ) اين معنى مبنى بر آنست كه « عفو » بعين مهمله قرائت شود .