كه جلا دهيد آنها را از كورى يا ضعف بينائى كه دارند بحسب أصل خلقت تا اين كه بعد از آن جلا پى بحقائق ومعارف توانند برد وتحصيل علوم توانند نمود ، پس بايد كه جلا داد آنها را وبكار فرمود ونگذاشت كه باطل شوند وضايع گردند . ومراد به « ديده ها » ديده هاى بصيرت است ، وبه « جلا دادن آنها » جلا دادن آنها وتند گردانيدن آنها بفكر وتأمل ، وممكن است كه « عشاها » بغين نقطهدار خوانده شود يعنى « غشاها » ، وترجمه اين باشد كه : تا جلا داده شوند از پرده آنها يعنى پرده كه بپوشاند آنها را ومانع از بينائى آنها گردد .
4765
جهل الغنىّ يضعه ، وعلم الفقير يرفعه .
ناداني توانگر پست مرتبه ميكند أو را ، ودانش درويش بلند مرتبه مىگرداند أو را .
4766
جميل النيّة سبب لبلوغ الامنيّة .
نيت نيكو سبب رسيدن بمراد است ، يعنى مرادهاى اخروى بلكه دنيوي نيز .
4767
جهل المشير هلاك المستشير .
ناداني مشورت بيننده سبب هلاك شدن طلب مشورت كننده است ، زيرا كه أو براي مشورت كننده عمل ميكند وهرگاه أو نادان باشد بسيارست كه مصلحتى از براي أو مىبيند كه سبب زيان وخسران عظيم باشد از براي أو وغرض اين است كه بايد مشورت با كسى كرد كه از دانائى أو خاطر جمع باشد .
4768
جهل الشابّ معذور ، وعلمه محقور .
ناداني جوان معذور است وعلم أو محقورست ، يعنى جوانى اگر نادان باشد خداى عزّ وجلّ أو را معذور مىدارد باعتبار اين كه چندان عمر نكرده كه با آن عمر چندان قبيح باشد از أو جهل ، بخلاف پير كه اگر نادان باشد با وجود عمر دراز عذرى از براي أو نباشد ، و « علم أو محقورست » يعنى خوار شمرده شده است يعنى چندان