بسيار شمردن تو خود را به آن چه باقي نمىماند از براي تو ، وباقي نمىمانى تو از براي آن از بزرگترين ناداني است . يعنى بسيار شمردن خود بسبب قوم وقبيله وفرزندان وملازمان وأمثال آنها كه نه آنها باقي مىمانند از براي تو ، ونه تو باقي مىمانى از براي آنها ، از بزرگترين جهل است ، آدمي بايد كه عمل صالح أو كه باقي مىماند از براي أو بسيار باشد . وممكن است كه « بسيار شمردن » كناية باشد از مطلق نازش نمودن به آن چه نازش ميكنند مردم بآن از مال وجاه وغير آن . وممكن است كه « تكثر » بمعنى بسيار شمردن نباشد بلكه بمعنى بسيار شدن باشد وترجمه اين باشد كه : بسيار شدن تو به آن چه باقي نمىماند ، تا آخر ، ومراد به « بسيار شدن بآن » بسيار نمودن آن باشد وسعى كردن در تحصيل قدرى بسيار از آن . وممكن است كه « تكثرك » بثاى سه نقطه بالا چنانكه در نسخه واقع شده نباشد بلكه بباى يك نقطه زير باشد ومعنى اين باشد كه : تكبر نمودن تو به آن چه ، تا آخر . وبنا بر اين معنى ظاهرست .
4577
تعجيل الياس أحد الظّفرين .
تعجيل كردن نوميدى يكى از دو فيروزى است . مراد اين است كه هرگاه كسى حاجتي نزد كسى آورد اگر أو حاجت أو را بر نياورد پس در نوميدساختن أو تعجيل كند كه آن هم يك راحتى است از براي أو ، بسبب فارغشدن از تعب وزحمت سعى وتردد وانتظار ، نه مانند أكثر أهل روزگار كه كسى كه حاجتي نزد ايشان ببرد با وجود اين كه أصلا اراده برآوردن آن ندارند وعده ميكنند باو وأو را اميدوار مىسازند ومدّتها در تعب وزحمت مىدارند .
4578
توقّع الفرح احدى الرّاحتين .
توقع داشتن گشايش يكى از دو راحت است ، يعنى هرگاه كسى غم واندوه كسى را بسبب عسرت وپريشانى يا غير آن بالفعل گشايش نتواند داد امّا در وقت ديگر تواند گشايش داد واراده آن داشته باشد بهتر اين است كه أو را وعده كند واميدوار سازد ومتوقع گشايش گرداند ، زيرا كه آنهم يكى از دو راحت است وبهتر است