4507
تحلّ بالياس ممّا في أيدي النّاس تسلم من غوائلهم وتحرز المودّة منهم .
آراسته شو بنوميدى از آنچه در دستهاى مردم است تا اين كه سالم بمانى از آفتهاى ايشان ، وجمع كنى دوستى را از ايشان .
4508
تمسّك بكلّ صديق افادتكه الشّدّة .
دست در زن بهر دوستى كه بخشيده باشد أو را بتو سختى . يعنى در روز سختى دوست تو شده باشد ، زيرا كه بر چنين دوستى كه غرض أو جلب نفعي از براي خود نباشد اعتماد مىتوان كرد ، نه آنان كه در أيام توسعه وفراخى دوست شوند ، زيرا كه أكثر اين است كه دوستى ايشان از براي نفع خود است وچون بسختى وتنگى أفتى ترك تو كنند « 1 » .
4509
تجلبب الصّبر واليقين فانّهما نعم العدّة في الرّخاء والشّدّة .
پيراهن خود كن صبر ويقين را ، پس بدرستى كه آنها نيكو آماده شده اند در فراخى وسختى . « پيراهن خود كن » يعنى آنها را هميشه با خود دار واز خود جدا مكن مانند پيراهن . ومراد به « صبر » صبر است بر مصائب ونوائب وتعب وزحمت طاعات وترك آنچه خواهش آن باشد از معاصي با وجود قدرت بر آن وبه « يقين » يقين بلطف ومرحمت حق تعالى وگشايش أو از براي صبر كنندگان . و « بودن اين دو امر در فراخى وسختى هر دو آماده شده وذخيرة خوبى از براي آخرت » ظاهرست .
هامش
( 1 ) مطابق اين بيان است آنچه سعدى گفته :« دوست مشمار آنكه در نعمت زند * لاف يارى وبرادر خواندگى »
« دوست آن باشد كه گيرد دست دوست * در پريشانحالى ودرماندگى »