4466
تفال بالخير تنجح .
بفال نيك گير كار خير را تا صاحب فيروزى گردى يعنى هر كار خيرى كه بكنى آن را بفال خوب گير از براي خود وبايمن وبركت دان كه هرگاه چنين كنى فيروزى يأبى بسعادت ونيكبختى .
4467
تواضع للّه يرفعك .
فروتنى كردن از براي خدا تا بلند گرداند ترا يعنى فروتنى كن در درگاه حق تعالى يا با مردم از براي رضاى خداى عزّ وجلّ كه هرگاه چنين كنى خدا بلند مرتبه گرداند ترا .
4468
تمسّك بطاعة اللّه يزلفك .
دست در زن بفرمانبردارى خدا تا نزديك سازد ترا يعنى تا اين كه خداى تبارك وتعالى يا دست زدن بفرمانبردارى أو نزديك گرداند ترا نزديكى معنوي بجانب درگاه كبريائى .
4469
تعجيل المعروف ملاك المعروف .
شتاب كردن در احسان ملاك احسان است ، « ملاك چيزى » چيزى است كه آن چيز بآن بر پاى باشد وبآن مالك آن چيز توان شد ومراد اين است كه أصل وعمده در احسان اين است كه آدمي در آن شتاب كند وزود بكند وتأخير نكند زيرا كه در تأخير آفات است مبادا فرصت فوت شود وديگر ميسر نشود وهرگاه تأخير از براي سايلى بشود يا كسى كه متوقع احسان اين كس باشد باعث تعب وزحمت انتظار نيز گردد .
4470
تضييع المعروف وضعه في غير عروف .
ضايعكردن احسان گذاشتن آنست در غير كسى كه بشناسد يعنى كردن آن نسبت بكسى كه حق احسان را نشناسد .