كثير صمته
. بسيار است خاموشى أو .
مشغول وقته
. مشغول است وقت أو ، يعنى در هيچ وقتي فارغ نيست وبعبث نمىگذراند بلكه همه أوقات خود را مشغول ساخته بطاعات وعبادات وفكر وذكر وساير افعال خير .
صبور شكور
. بسيار صبر كننده است ، بسيار شكر كننده است . يعنى در بلاها ومصايب شكيباست وقلق واضطراب نمىكند ، ودر نعمت وشادى طغيان نمىكند وبسبب آنها غافل نمىگردد از ياد خدا بلكه همواره شكر آنها ميكند .
مغمور بفكرته
. فرو گرفته شده است بانديشه خود يعنى فكر صلاح كار خود واصلاح نفس خود فرو گرفته أو را ، بيرون نمىآيد از آن .
ضنين بخلّته
. بخيلى كننده است بدوستى خود يعنى با هر كسى دوستى نكند وتا كسى را خوب نداند با أو دوستى نكند تا دوستى أو از براي خدا باشد ، وممكن است كه « خلته » بضمّ خاء خوانده نشود بلكه بفتح خاء باشد ومعنى اين باشد كه بخل كننده است بحاجت خود يعنى بخيلى كند در بردن حاجت خود نزد خلق بلكه نبرد آنها را مگر نزد خداى عزّ وجلّ .
سهل الخليقة
. هموار خوست .
ليّن العريكة
. نرم خصلت است ، واين تأكيد سابق است .
نفسه اصلب من الصّلد
. نفس أو سخت ترست از سنگ سخت . يعنى كمال تصلب دارد در ديندارى ودر كشيدن تعب وزحمت طاعات وعبادات وصبر بر مصائب ونوائب واز جا بر نيامدن در آنها .
وهو اذّل من العبد
. وحال آنكه أو خوارترست از بنده ، يعنى نسبت بمؤمنان كمال نرمى وفروتنى ميكند وخود را نسبت بايشان از بنده خوارتر نمايد .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٢٧٤