بكسر ظاء خوانده شود بر وزن « مقتدر » در فقره بعد وبنا بر اين معنى اين است كه غايبى كه انتظار مىكشد يعنى همان مرگ كه انتظار اذن ورخصت مىكشد از براي آمدن .
4369
بادروا قبل اخذة العزيز المقتدر .
پيشى گيريد پيش از يك بار گرفتن غالب توانا يعنى حق تعالى كه غالب است بر هر كسى وتواناست بر هر چيز ومراد بگرفتن أو گرفتن أو آدمي راست بمرگ .
4370
بادروا قبل الضّنك والمضيق .
پيشى گيريد بعمل پيش از تنگى حال وضيق مجال يعنى بسبب رسيدن اجل ومقدّمات آن ، « ضنك » و « مضيق » هر دو بمعنى تنگى است وتأكيد است .
4371
بادروا قبل الرّوع والزّهوق .
پيشى گيريد پيش از ترسيدن وبيرون رفتن جان . مراد ترسى است كه روى مىدهد در وقت مشاهدهء آثار وعلامات مرگ وقبل از اين در فصل الف استفتاح اين عبارت مباركه بود ودر آنجا « الرّدع » بدال بود نه بواو ومعنى اين بود كه پيش از بازداشتن يعنى بازداشتن شما از عمل برسيدن اجل .
4372
بادروا في مهل البقيّة وانف « 1 » المشيّة وانتظار التّوبة وانفساح الحوبة .
پيشى بگيريد در مهلت بقيه ودر ابتداى مشيت وانتظار توبه ووسعت گناه .
يعنى پيشى بگيريد بعملهاى خير در بقيه عمرى كه مانده از براي شما ومهلت داده شدهايد بآن قدر و « در ابتداى مشيت » يعنى در اوّل زماني كه شما را مشيت واراده تواند بود يعنى پيشى بگيريد بخيرات در أوايل زماني كه اراده كارها توانيد كرد
هامش
( 1 ) كذا صريحا بخطه ، در أقرب الموارد گفته : « أنف كلّ شيء اوّله ، يقال : سارفى أنف النهار اى في أوّله ، وهذا أنف عمل فلان أي أوّل ما أخذفيه » ليكن معروف در قرائت آن ضم همزه ونون است چنانكه ضبط نسخ مطبوعه در مصر وبيروت از نهج البلاغة نيز همانست پس طالب دقت خودش بتحقيق آن بپردازد .