تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
باقبال دور كرده مىشود نحسها ، يعنى بعضي أمور كه ميمنت نداشته باشد ومراد به « اقبال » يا بخت بلنديست كه بسبب طاعت وفرمانبردارى خدا حاصل شود چنانكه در چند فقره قبل از اين مذكور شد كه « بطاعت ميباشد اقبال » ويا مطلق بخت بلند ورو آوردن دنياست هر چند آنچه از راه طاعت نباشد خوب نباشد ودر حقيقت اقبال نباشد وحاصل كلام اين است كه هرگاه كسى را اقبال باشد اقبال حقيقي يا مطلق اقبال وروآوردن دنيا باو أموري كه نحوستى دارد بحسب دنيا از براي أو اثرى نمىكند وضررى ندارد واقبال أو آسيب آنها را دفع ميكند ، وممكن است مراد به « اقبال » در اينجا اقبال آدمي باشد بسوى خدا وروآوردن أو بجانب خدا وسپردن خود باو وواگذاشتن هيمه أمور خود باو ، وبر هر تقدير ظاهر اين فقره اين است كه بعضي أمور باشد كه در واقع نحوستى داشته باشد ونحوست آنها باقبال دفع شود وحمل كلام بر اين كه مراد أموري باشد كه مردم نحس مىدانند دور مىنمايد .

4263

بحسن الاخلاق يطيب العيش . بنيكوئى خويها نيكو مىشود زندگانى ، زيرا كه صاحبان خويهاى خوب بسبب وقوع مكروهات پر مكدّر وغمگين نگردند ومردم نيز بايشان پر اذيتى نرسانند بلكه رعايت كنند پس زندگانى بر ايشان بخوشى گذرد بخلاف مردم بدخو كه بسبب اندك مكروهى كه روى دهد مكدّر وغمگين گردند وبا مردم نيز درشتى كنند وبآن سبب مردم بايشان بيشتر اذيت رسانند پس أكثر أوقات زندگانى بر ايشان تلخ گردد .

4264

بكثرة الغضب يكون الّطيش . بسبب بسيارى خشم ميباشد طيش يعنى سبكى واز جا بر آمدن ، ومراد اين است كه خشم زياد را بخود راه نبايد داد وهرگاه كسى را خشمى بگيرد بايد كه فرو خورد آنرا ونگذارد كه زياد شود واگر نه همين كه زياد شد سبب اين شود كه از جا برآيد براي انتقام وسبكى كند .