به « غالب بودن صلاح بر روزگار » غالب بودن آن است بر أهل آن پس « وأهل آن » بدل از آنست وبيان مراد از آنست .
4151
إذا استولى الفساد على الزّمان وأهله ثمّ أحسن الظنّ رجل برجل فقد غرّر .
هرگاه غالب باشد فساد وناراستى بر روزگار وأهل آن پس نيكو گرداند گمان را مردى بمردى پس خود را در معرض هلاكت انداخته ، مراد به « غالب بودن فساد بر روزگار » غالب بودن آنست بر أهل آن چنانكه در فقره اوّل مذكور شد وغرض از اين دو فقره شريفه اين است كه در هر زماني بايد گذاشت بناى حال هريك از أهل آن زمان را بر آنچه غالب حال ايشان باشد مگر اين كه خلاف آن ظاهر شود پس هرگاه غالب أحوال أهل زماني صلاح وراستى باشد بايد كه گمان صلاح وراستى بهر يك از ايشان داشت مگر اين كه خلاف آن ظاهر شود ، وهمچنين اگر غالب حال ايشان فساد وناراستى باشد بايد كه بد گمان بود بايشان واعتماد نكرد بر هيچيك از ايشان مگر اين كه خلاف آن ظاهر گردد .
4152
إذا رأى أحدكم المنكر ولم يستطع ان ينكره بيده ولسانه وأنكره بقلبه وعلم اللّه صدق ذلك منه فقد أنكره .
هرگاه ببيند يكى از شما منكري را يعنى كار نا مشروعى را از كسى وقدرت آن نداشته باشد كه انكار كند آن را بدست خود وزبان خود وانكار كند آن را بدل خود يعنى بد داند آن را در دل خود وبداند خدا راستى اين معنى را از أو پس بتحقيق كه انكار كرده آن را يعنى انكارى كه بر أو لازم است بعمل آورده وانكار بدست يا بزبان باعتبار عدم قدرت بر آنها از أو ساقط است وبسبب ترك آنها مؤاخذه بر أو نيست .
4153
إذا زكىّ أحد من المتّقين خاف ممّا يقال له فيقول انا اعلم بنفسي من غيرى وربّى اعلم بنفسي منّى ، اللهمّ لا تؤاخذني بما يقولون واجعلني أفضل ممّا يظنّون .