هرگاه بيابى از أهل حاجت كسى را كه بردارد از براي تو توشه ترا بسوى روز قيامت پس باز پس دهد بتو آن را فردا در هنگامى كه محتاج باشى بسوى آن پس غنيمت شمار اين را وبار كن بر أو آن را ، وبسيار كن توشه دادن أو را وحال آنكه قادرى بر آن پس بسا باشد كه بعد از اين طلب كنى چنين كسى را پس نيابى أو را ، مراد اين است كه هرگاه بيابى محتاجى را كه توانى بار أو كرد چيزى را كه خواهى ذخيرة كنى از براي روز قيامت خود باين كه عطائي كنى باو يا هر نحو احسانى كه قادر باشى بر آن وأو بمنزله كسى باشد كه بر دارد آن را بر دوش خود از براي تو وباز پس دهد آن را بتو در روز قيامت در هنگامى كه محتاج بآن باشى ، واين كناية است از رسيدن اجر وثواب آن باو در آن روز در وقت احتياج بآن پس غنيمت شمار اين معنى را وتوشه بسيار باو بده در حالي كه قادرى بر آن پس بسا باشد كه بعد از اين طلب كنى چنين كسى را پس نيابى باعتبار اين كه در آن وقت چنان محتاجى را نيابى ، يا اين كه در آن وقت قادر نباشى بر احسان ، وممكن است كه مراد اين باشد بسا باشد كه وقتي باشد كه آرزو كنى كه كاش چنين چيزى ميسر بود وميسر نباشد وآن روز قيامت باشد .
4156
إذا أنكرت من عقلك شيئا فاقتد براي عاقل يزيل ما أنكرته .
هرگاه نشناسى بعقل خود چيزى را پس پيروى كن بانديشه عاقلى كه زايل كند آنچه را نشناسى آن را يعنى هرگاه در مطلبي عقل تو نشناسد آن را يعنى نرسد بآن ونتواند يافت راه صواب را در آن ، پس پيروى كن در آن برأي وانديشه عاقلى كه برسد عقل أو بآن وزايل كند جهالت وناداني ترا در آن ، واين در مهمات دنيوي است كه هرگاه عقل كسى در مطلبي از آنها حيران باشد ونداند صلاح كار را در آن