از بهره زياد يا كم مالك مىشد وبر بعضي تيرها محرومى از نصيب نيز مىنوشتند وآن تير باسم هر كه بيرون مىآمد بىبهره مىماند پس « فيروزى يافتن تير » كناية شده از بهره ونصيب أعلى بردن و « نجاح » بفتح نون وجيم والف وحاى بىنقطه بمعنى ظفر يافتن بمطلب ورسيدن به آنست .
4141
إذا اتّخذك وليّك أخا فكن له عبدا وامنحه صدق الوفاء وحسن الصّفاء .
هرگاه فرا گيرد ترا دوست تو برادر پس باش از براي أو بنده ، وعطا كن أو را راستى وفا ونيكوئى صفا ، مراد اينست كه هرگاه دوست تو ترا برادر خود قرار دهد بايد كه تو زيادة بر آن دوستى كنى وخود را بنده أو قرار دهى وآنچه لازمه بندگى وبرادريست از راستى وفادارى ونيكوئى صفاى باطن با أو بعمل آورى .
4142
إذا كان في الرّجل خلّة رائقة فانتظر منه أخواتها .
هرگاه بوده باشد در مرد خوئى خوش آينده پس انتظار ببر از أو خواهرهاى آنرا ، مراد اين است كه غالب اين است كه خو وخصلت نيكوئى كه در كسى باشد باعث اين مىشود كه خصلتها وخويهاى نيكوى ديگر نيز در أو حاصل شود ، چنانكه گفته اند كه طاعات بعضي جلب بعضي ديگر ميكنند ، وهمچنين معاصي ، پس هرگاه خصلت نيكوئى در كسى ببينى انتظار اين ببر كه خصلتهاى نيكوئى ديگر نيز در أو پديد آيد .
4143
إذا دعاك القرآن إلى خلّة جميلة فخد نفسك بأمثالها .
هرگاه بخواند ترا قرآن مجيد بسوى خوئى نيكو پس بگير نفس خود را بمانندهاى آن يعنى استنباط كن از آن خوى هر چه مثل آن باشد وبدار نفس خود را بر كسب همه آنها ، ومراد اين است كه در قرآن مجيد بسيار است كه امر بخصوص