تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
پس بودند بر اين نحو تا اين كه آمد نزديكى از ايشان اين ستاره از براي حكم در دعويى كه با كسى داشت وبود از نيكو صورت ترين مردم پس خوش آمد أو را پس گفت مرا أو را كه : حق از براي تو است ومن حكم نميكنم از براي تو تا اين كه متمكن سازى مرا از نفس خود ، پس وعده كرد باو روزى را ، بعد از آن آمد نزد آن ديگر ، پس چون آورد دعوى خود را بسوى أو افتاد محبت أو در نفس أو وخوش آمد أو را چنانكه خوش آمده بود آن ديگر را ، پس گفت بآن مثل گفتگوى رفيق خود ، پس وعده كرد آن را همان ساعتي را كه وعده كرده بود رفيق أو را ، پس موافقت كردند هر دو نزد أو در آن ساعت پس شرم كرد هريك از رفيق خود چون ديد أو را وپائين انداختند سرهاى خود را وبزير كردند بعد از آن كنده شد شرم از ايشان ، پس گفت يكى از ايشان برفيق خود كه : اى فلان آورده است مرا همان چيز كه آورده است ترا ، پس اعلام كردند آن زن را وطلب كردند از آن كه تن در دهد بايشان پس ابا كرد بر ايشان تا اين كه سجده كنند از براي بت أو ، وبياشامند شراب أو ، پس ابا كردند ايشان بر أو ، وباز خواستند آنچه مىخواستند ، پس ابا كرد مگر اين كه بياشامند از شراب أو ، پس چون آشاميدند نماز كردند از براي بت أو ، ودر آمد درويشى پس ديد ايشان را پس گفت آن زن بايشان كه : بيرون مىرود اين پس خبر مىدهد از شما ، پس برخاستند بسوى أو پس كشتند أو را ، پس خواستند از آن كه تن در دهد بايشان ، پس ابا كرد تا اين كه خبر دهند أو را به آن چه بالا مىروند بيارى آن بسوى آسمان وبودند ايشان كه قضا مىكردند در روز پس چون مىشد شب بالا مىرفتند بسوى آسمان ، پس ابا كردند بر أو اين كه خبر دهند أو را بآن ، وابا كرد أو نيز اين كه بكند آنچه را ايشان مىخواستند ، تا اين كه آخر خبر دادند أو را ، مراد اين است كه خبر دادند أو را كه فلان كلمات مىگوئيم وبيارى آن بآسمان مىرويم پس أو گفت آن را كه : امتحان كند سخن ايشان را كه آيا درست خبر داده‌اند أو را پس راست بود وبالا رفت بسبب آن ، پس گفت آنرا تا اين كه تجربه كند سخن ايشان را ، وبالا رفت وبلند كردند ايشان