در عيبكردن مر أولاد آدم را واختيار نمودن غضب خدا بر ايشان ، پس وحى فرستاد خداى سبحانه بسوى آنها كه فرود آئيد بسوى زمين پس زمين پس بتحقيق كه خلق كردم در شما قوّتهاى شهوتها وحرص واميد وأمثال آنها را ، چنانكه خلق كردهام آن را در بني آدم ، وبدرستى كه من امر ميكنم شما را باين كه شريك نگردانيد با من چيزى را ، ونكشيد نفسي را كه حرام گردانيدهام آن را ، ومكنيد زنا ، ونياشاميد شراب ، پس فرود آورده شدند در صورت آدمي وپوشش ايشان ، پس فرود آمدند بناحيه بابل ، پس بلند كرده شد از براي ايشان بناى مشرفى يعنى بنظر ايشان آمد عمارت بلندى ، پس رو آوردند بجانب آن پس ناگاه بر در آن زنى بود جميله نيكو صورت زينت كرده بوى خوش كرده گشوده روى شادمانى كننده بجانب ايشان ، پس چون تأمل كردند در حسن وجمال أو وگفتگو كردند با أو ، افتاد أو در دل ايشان سخت تر افتادنى ، وسخت شد در ايشان شهوتي كه آفريده شده بود در ايشان پس ميل كردند بسوى أو ميل فتنه وخذلان يعنى فرو گذاشتن تقوى وپرهيزگارى ، وسخن گفتند با أو وطلب كردند از أو كه تن در دهد بايشان ، پس گفت بايشان كه : بدرستى كه از براي من ديندارى ميكنم بآن ونيست در دين من اين كه أجابت كنم شما را بسوى آنچه مىخواهيد مگر اين كه در آئيد در دين من پس گفتند : چيست دين تو ؟ - پس گفت كه : بدرستى كه از براي من خدائى است هر كه عبادت كند آن را وسجده كند آن را پس أو از آنان است كه در دين من است ومن أجابت كننده اويم مر آن چيزى را كه سؤال ميكند از من ، پس گفتند چيست خداى تو ؟ - گفت خداى من اين بت است ، پس نگاه كرد يكى از آنها برفيق خود ، پس گفت مر أو را : كه اين دو تا دو خصلتاند از آنچه نهى كرده شدهايم از آن ، زنا وشرك « 1 » ، از براي اين كه ما اگر سجده كنيم از براي اين بت وعبادت كنيم آنرا شرك آوريم بخدا واين كه ما طلب مىكنيم زنا را وقادر نيستيم بر غلبه كردن بر شهوت در آن ، وحاصل نمىشود
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية عبارت بخطّ خود نوشته : « بيان اين دو خصلت است » .