زياد كن غم أو را باين كه باز بردبارى كنى از أو ومتعرّض أو نشوى .
4089
إذا أحسنت على اللئيم وترك باحسانك اليه .
هرگاه احسان كنى بر لئيم يعنى بخيل يا ناكسى پست مرتبه برساند بتو مكروهى بسبب احسان تو باو ، يعنى نمىشود كه بتلافى احسان تو باو مكروهى نرساند بتو ، پس احسان باو نبايد كرد .
4090
إذا لم تكن عالما ناطقا فكن مستمعا واعيا .
هرگاه نباشى عالمي گويا پس باش گوش اندازنده حفظ كننده ، يعنى هرگاه تو خود عالم نباشى كه گويا گردى پس در جائى كه عالمي باشد گويا ، گوش انداز به آن چه مىگويد وبياد نگه دار آن را .
4091
إذا صعدت روح المؤمن إلى السّماء تعجّبت الملائكة وقالت عجبا كيف نجا من دار فسد فيها خيارنا .
هرگاه بالا رود روح مؤمن بسوى آسمان تعجب ميكنند فرشتگان ومىگويند :
تعجب مىكنيم تعجب كردنى چگونه نجات يافته است از سرائى كه فاسد شد در آن نيكان ما ؟ ! مراد به « بالا رفتن روح مؤمن » يا بالا رفتن نفس مجرّد اوست با بدن مثالي ، يا متصل شدن أو بأهل آسمان باتصال معنوي وداخل شدن در زمره ايشان بسبب قطع علاقة أو از بدن وقوتهاى شهويه وغضبيه آن ، يا بالارفتن خبر فوت وقطع علاقة نفس أو از بدن با وجود ايمان ورستگارى ، وبر هر تقدير تعجب ملائكة از نجات ورستگارى اوست كه معلوم ايشان شد باعتبار بالا رفتن أو بيكى از دو معنى اوّل يا شنيدند بنا بر احتمال سيم ، ووجه تعجب اين است كه اشاره بآن كردند كه خوبان ما ملائكة بزمين رفتند وعاصى گشتند ونجات نيافتند أو چگونه نجات يافت از آن سرا ورستگار شد ؟ ! وظاهر اين است كه اين اشاره است بحكايت هاروت وماروت
و