تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
وسكون كاف وضمّ راء وفتح ميم دويم بمعنى گرامى بودن وصفت وخصلت نيكوست ، ومراد اين است كه اگر خواهى كه همه مكرمتها از براي تو حاصل باشد پس دورى گزين از همه حرامها يعنى هيچ فعل حرامى مكن وهيچ ترك واجبي هم مكن زيرا كه آن نيز حرام است وظاهرست كه هركه چنين باشد همه مكرمتها از براي أو حاصل باشد .

4070

إذا كان البقاء لا يوجد فالنّعيم زائل . هرگاه باقي بودن يافت نشود پس نعمت زايل شونده است ، مراد اين است كه هرگاه آدمي در دنيا هميشه باقي نماند ودرين شكى نباشد پس نعمتهاى دنيا هر چند با أو بماند واز راه ديگر زايل نشود عاقبت بمرگ أو خود البتة زايل گردد وهرگاه چنين باشد پس قابل اين نباشد كه كسى حريص باشد بر آن ، وتكاهل وتقصير نمايد در تحصيل نعمتهاى اخروى كه پاينده ومستدام باشد وبهيچ وجه زوال وفنا را به آنها راهى نباشد .

4071

إذا كان القدر لا يردّ فالاحتراس باطل . هرگاه بوده باشد اين كه تقدير خدا بر نمىگردد پس نگاهدارى نمودن باطل است ، زيرا كه آنچه مقدّر شده از براي هر كس البتة بعمل آيد وهر چند أو يا غير أو مبالغه نمايد در حفظ وحراست أو سودى ندهد ، وقبل از اين مذكور شد كه تقديرات خداى عزّ وجلّ بر دو وجه است ، يكى تقديرات حقيقي است كه ديگر در آنها تغيير وتبديل بهيچ وجه راه ندارد ، ويكى تقديراتى است كه تقدير شده مشروط بوجود امرى يا بعدم مانعى ، پس اگر آن امر موجود نشود يا آن مانع بوجود آيد تغيير يابد مثل اين كه تقدير شده باشد كه اگر زيد زهر بخورد هر وقت كه بخورد هلاك گردد واگر نخورد فلان قدر عمر كند ، يا اين كه عمر أو فلان قدر باشد بشرط اين كه در بلدي باشد كه خوش هوا باشد پس اگر در بلدي توّطن كند كه بد هوا باشد تواند
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 139 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)