مطلقا واين كه هرگاه تو مغلوب گردى از ديگران بر سخن گفتن يعنى اگر ديگرى بيش از تو سخن گويد سهل است گو چنين باش پس تو بپرهيز از اين كه مغلوب گردى بر خاموشى يعنى در خاموشى كسى غلبه كند بر تو وخاموشى أو زيادة باشد بر خاموشى تو ، وبنا بر اين معنى اگر چه مناسب اين بوده كه تعبير از شرط بلفظ « ان » شود كه در مقام شكّ استعمال مىشود نه لفظ « إذا » كه دلالت ميكند بر تحقق ووقوع ، نهايت ممكن است كه تعبير به « إذا » اشاره باشد باين كه مغلوبيت در كلام بايد كه واقع شود ومتحقق گردد نهايت از مغلوبيت در خاموشى پرهيز بايد نمود .
4062
إذا كثرت ذنوب الصّديق قلّ السّرور به .
هرگاه بسيار شود گناهان دوست كم مىشود شادمانى باو ، مراد اينست كه كسى كه صديق ودوست كسى باشد وخواهد كه أو از أو شادمان باشد بايد كه تقصير وگناه بسيار نسبت باو نكند واگر نه كم گردد شادمان أو باو ، وصداقت زايل گردد چه صديق كسى در حقيقت آنست كه أو از أو بغايت شادمان باشد .
4063
إذا أبصرت العين الشّهوة عمى القلب عن العاقبة .
هرگاه ببيند چشم شهوت را يعنى چيزى را كه خواهش وهوس آن باشد كور گردد دل از عاقبت ، يعنى از نظر در عاقبت آن وتأمل در عذاب وعقاب يا مفاسد ديگر كه بر آن مترتب گردد پس آدمي بقدر مقدور بايد كه چشم خود را نگاهدارد از نظر در آنچه خواهش آن كند .
4064
إذا قصرت يدك عن المكافاة فاطل لسانك بالشّكر .
هرگاه كوتاه باشد دست تو از مكافات پس دراز كن زبان خود را بشكر ، يعنى هرگاه كسى احسانى بتو بكند وعاجز باشى از اين كه در عوض آن تو نيز احسانى باو بكنى پس دراز كن زبان خود را بشكر أو وذكر جميل أو كه اين نيز نوعي از تلافى است .