كه خود را مشقّت زياد نبايد داد كه باعث هلاكت شود يعنى باعث كشتن آن شود يا باعث اين شود كه ملول ومكدّر شود وديگر بعملي نتواند پرداخت چه اين معنى نيز حكم هلاكت دارد بلكه بايد كه با نرمى با آن سلوك كرد وقدرى أو را مشغول عمل داشت كه تاب آن داشته باشد وقدرى راحت داد تا اين كه باقي باشد وديگر مشغول عمل تواند شد .
3644
انّك ان أخللت بشئ من هذا التّقسيم فلا تقوم نوافل تكتسبها بفرائض تضيّعها .
چون از فقرهء سابق ظاهر شد كه نفس را تكليف زياد نبايد كرد وهميشه أو را مشغول عمل نبايد ساخت بلكه بايد أوقات أو را تقسيم كرد پارهء از براي عمل وپارهء از براي استراحت بنا بر آن در اين فقره مىفرمايند كه : بدرستى كه تو اگر اخلال كنى بچيزى از اين تقسيم كه مذكور شد پس برابرى نمىكند سنّيتها كه كسب كنى آنها را بواجبيها كه ضايع كنى آنها را ، مراد اينست كه اگر اخلال كنى بآن تقسيم ووقت راحتى از براي آن قرار ندهى وهميشه أو را مشغول عمل سازى پس بهترين أوضاع اينست كه أو را بعد از اداى فرايض هميشه مشغول سازى بكردن سنّيتها ، زيرا كه معلوم است كه آنچه حق تعالى واجب كرده بر اين كس بسيار سبك است وقدرى نيست كه مشقّت زيادى در آن باشد پس اگر كسى تعب زياد برخود قرار دهد بايد كه با زيادة مشغول اشغال پوچ دنيوي شود يا اين كه بعد از اداى فرايض مشغول اعمال سنّتى شود كه زيادة از طاقت أو باشد واحتمالي بهتر از اين نباشد واين نيز مفسده دارد زيرا كه در فقرهء سابق ظاهر شد كه بار زياد كردن بر نفس أو را مىكشد مانند شترى كه بار زياد بر آن كنند كه تاب برداشتن آن نداشته باشد ، يا باين معنى كه در واقع أو را هلاك كند ، ويا باين معنى كه أو را ملول ومكدّر كند كه ديگر مشغول عمل نتواند شد وبر هر تقدير پس مشغول ساختن أو در مدّتى بگزاردن