تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
كن آنها را ميانهء عمل خود وآسايش خود يعنى شب وروز تو وفا نمىكنند باين كه در آنها سعى كنى از براي همهء مطالب خود پس قسمت كن حاجتهاى خود را ميانهء عمل خود وآسايش خود يعنى آنها را دو قسم كن يك قسم آنها كه عمل كنى از براي آنها وآنها مطالبى باشد كه مهمّ باشد بحسب آخرت يا دنيا ، ويك قسم اين كه واگذارى آنها را وراحت يأبى از سعى از براي آنها ، وآنها مطالبى باشد كه مهمّ نباشد نه در آخرت ونه در دنيا .

3642

انّ أوقاتك اجزاء عمرك فلا تنفد لك وقتا الّا فيما ينجيك . بدرستى كه وقتهاى تو جزوهاى عمر تواند پس بسر مبر از براي خود وقتي را مگر در آنچه رستگارى دهد ترا « 1 » ودر بعضي نسخه‌ها « في غير ما ينجيك » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : بسر مبر از براي خود وقتي را در غير آنچه رستگارى دهد ترا ، ودر بعضي نسخه‌ها « تنفذ » بذال نقطه‌دار است وبنا بر اين معنى اين است كه : روان مكن از براي خود وقتي را يعنى صرف مكن آن را مگر در آنچه رستگارى دهد ترا يا در غير آنچه رستگارى دهد ترا .

3643

انّ نفسك مطيّتك ان اجهدتها قتلتها وان رفقت بها أبقيتها . بدرستى كه نفس تو شتر سواري تست اگر بار كنى آن را زياد بر طاقت آن مىكشى آن را ، واگر نرمى كنى با آن باقي دارى آن را ، ظاهر اينست كه مراد به « نفس » در اينجا بدن باشد ونفس مجرّد نيز احتمال دارد وبر هر تقدير مراد اينست
هامش
( 1 ) نيكو گفته‌اند :« آنچه زوچاره نيست أو را باش * بسرت گر چه تركتاز رسد » « عمر بر ناگزير تفرقه كن * تا از آن چند قسم آز رسد » « هر كرا درد ناگزير گرفت * كي بغم خوردن مجاز رسد »