تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

3634

انّ السّلطان لامين اللّه في الأرض ومقيم العدل في البلاد والعباد ، ووزعته في الأرض . بدرستى كه پادشاه هر آينه امين خداست در زمين ، وبرپاى دارندهء دادگريست در شهرها وبندگان ، ووزعهء خداست در زمين ، « وزعه » بفتح واو وزاء نقطه دار وعين بىنقطه فرمانفرمايان را گويند كه باز دارند مردم را از آنچه خدا حرام كرده از ظلم بعضي بر بعضي ومفرد آن « وازع » است مانند « كتبه » و « كاتب » ، واطلاق آن بصيغهء جمع بر سلطان بصيغهء مفرد باعتبار أصحاب وتبعهء اوست كه شريكند با أو در اين معنى ، وممكن است كه باعتبار مبالغه باشد زيرا كه پادشاه باعتبار كمال هيبت وسياست أو بمنزلهء چندين وازع است ، يا اين كه جمعى را كه پادشاه وازع ايشان است اگر غير پادشاه وازع باشد چندين وازع بايد كه ايشان را منع تواند كرد از معاصي وظلم ، وچون پادشاه بجاى همهء ايشان است پس گوئيا چندين وازع است ، ومراد اين است كه پادشاه بايد ه بر اين أوصاف باشد پس پادشاهى كه چنين نباشد در حقيقت پادشاه نيست وبناحق گرفته پادشاهى را وپادشاهى أو از جانب خدا نباشد .

3635

انّ ابصار هذه الفحول طوامح وهو سبب هبا بها فإذا نظر أحدكم إلى امرأة فأعجبته فليمسّ أهله فانّما هي امرأة بامرأة . بدرستى كه ديده‌هاى اين نران بلند شونده است ، واين سبب هيجان خواهش بالا رفتن بمادة مىشود پس هرگاه نگاه كند احدى از شما بزنى پس خوش آيد آن زن أو را پس مقاربت كند با أهل خود پس بدرستى كه نيست مگر زنى بعوض زنى ، مراد اينست كه چشمهاى حيوان‌هاى نر بالطّبع بلند مىشود بجانب مادة يعنى هر گاه نرى مادهء ببيند متوجّه آن مىشود واين سبب خواهش وميل ببالا رفتن أو بر آن مىشود پس هرگاه بيفتد نگاه شما بزنى كه حليلهء شما نباشد وخوش آيد آن أو را