وقت آنها تنگ گردد پس چارهء نيست بجز تكليف به آنها خواه وقت شهوت واقبال دل باشد وخواه وقت كراهت وادبار آن ، واين است كه در فقرهء « 1 » بعد از فقرهء بعد از اين امر شده در صورت ادبار باقتصار بر واجبها ، وممكن است كه اين فقره مخصوص فكر وتأمّلى باشد ومراد اين باشد كه در وقت ادبار دلها مشغول بآن مشويد زيرا كه در آن حال دل كور باشد وبينائى نباشد آنرا كه فكر تواند كرد وبر تقديرى كه فكر كند فكر آن درست نرود وخطا كند .
3632
انّ العلم يهدى ويرشد وينجى ، وانّ الجهل يغوى ويضلّ ويردى .
بدرستى كه علم ودانائى هدايت ميكند وارشاد مىنمايد ورستگارى مىدهد ، وبدرستى كه جهل وناداني گمراه ميكند وبضلالت مىاندازد وهلاك مىگرداند ، يا مىاندازد يعنى در هلاكت يا فتنههاى دنيوي واخروى ، « هدايت » بمعنى راه نمودن است يا رسانيدن بمطلوب و « ارشاد » نيز بهمان معنى است وتأكيد است و « ضلالت » نيز گمراهى است وتأكيد است .
3633
انّ للقلوب اقبالا وادبارا فإذا أقبلت فاحملوها على النّوافل وإذا أدبرت فاقتصروا بها على الفرائض .
بدرستى كه از براي دلها رو آوردنى است وپشت گردانيدنى ، پس هرگاه رو آورند پس بداريد آنها را بر سنّتيها ، وهرگاه پشت گردانند پس اقتصار كنيد به آنها بر واجبها ، يعنى مداريد آنها را مگر بر آنها اين همان مضمون فقرهء سابق است بنا بر آنچه اوّلا شرح شد « 2 » .
هامش
( 1 ) از جملهء « واين است كه در فقرهء » ( تا آخر ) تنها در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار مذكور است .
( 2 ) « بنا بر آنچه أولا شرح شد » فقط در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار مذكور است .