تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨

3627

انّ الموت لزائر غير محبوب ، وواتر غير مطلوب وقرن غير مغلوب . بدرستى كه مرگ هر آينه بزيارت آينده‌ايست غير دوست داشته شده ، وكم كننده‌ايست غير طلب كرده شده ، وهمنبرديست غير غلبه كرده شده ، يعنى بزيارت مردم آيد هر چند دوست ندارند آن را ، و « كم كننده‌ايست غير طلب كرده شده » يعنى نزد مردم آيد وكم كند ايشان را « 1 » بي اين كه بطلبند آن را ، يا بي اين كه طلب أو توان كرد از براي بازخواست ، وممكن است كه « واتر » بمعنى خرد كننده باشد يعنى خرد كننده ايست جفتها را ، باعتبار اين كه بمرگ يكى آن ديگرى را خرد كند ، يا بمعنى ترسانندهء يا بمعنى رسانندهء مكروه وناخوشى ، يا بمعنى كشنده ، وبر هر تقدير « غير مطلوب » بهر دو معنى كه مذكور شد مىتواند بود ، وبمعنى دوّم ظاهرتر است ، ودر بعضي نسخه‌ها « واثر » بثاء سه نقطه است بمعنى « وطى كننده » وبنا بر اين بمنزلهء تأكيد سابق است يعنى وطى ميكند فراش وبساط مردم را ومىآيد بپيش ايشان بي اين كه طلب كرده باشند آن را ، يا بي اين كه طلب أو توان كرد از براي بازخواست ، و « بودن آن همنبردى كه هرگز غلبه كرده نشود بر أو » ظاهر است .

3628

انّ الدّهر لخصم غير مخصوم ومحتكم غير ظلوم ومحارب غير محروب . بدرستى كه روزگار هر آينه دشمنيست غير دشمنى كرده شده ، ومحتكميست غير ستم كننده ، وجنگ كننده‌ايست غير جنگ كرده شده ، « بودن روزگار دشمن » باعتبار اين است كه غالب اين است كه مردم در آن در آزارند پس شايع شده نسبت آنچه وارد مىشود در آن برايشان از مكروهات بآن ، وبآن اعتبار نسبت داده مىشود
هامش
( 1 ) مناسب مقام است اين بيت معروف :« گرگ أجل يكايك از اين گلّه مىبرد * وين گله را نگر كه چه آسوده مىچرد »