3625
انّ من فارق التّقوى اغرى بالّلّذات والشّهوات ووقع في تيه السّيّئات ولزمه كبير التبعات .
بدرستى كه كسى كه جدا شود از پرهيزگارى حريص گردانيده مىشود بلذّتها وخواهشها ، ومىافتد در بيابان گناهان ، ولازم مىشود أو را بزرگ باز خواستها ، ودر بعضي نسخهها بجاى « كبير » بباى يك نقطه « كثير » بثاى سه نقطه واقع شده وبنا بر اين ترجمه اين است كه : لازم مىشود أو را بسيار بازخواستها يعنى بازخواستهاى بسيار .
3626
انّ تقوى اللّه مفتاح سداد وذخيرة معاد ، وعتق من كلّ ملكة ونجاة من كلّ هلكة ، بها ينجو الهارب وتنجح المطالب وتنال الرّغائب .
بدرستى كه پرهيزگارى از خدا يا ترس از أو كليد سداد است ، وذخيرهايست از براي روز بازگشت ، وآزادئى است از هر مالك شدني ، ورستگارئى است از هر هلاك شدني ، بآن نجات مىيابد گريزنده ، وبر آورده مىشود مطلبها ، ورسيده مىشود عطاها ، « سداد » بمعنى ثواب است يعنى قول وفعل درست ، و « آزادئى است از هر مالك شدني » يعنى از اين كه هواها وهوسها ومانند آنها مالك اين كس شوند وبايد مانند بندگان در فرمان آنها بود ، و « رستگارئى است از هر هلاك شدني » يعنى از هلاكتهاى دنيوي بلكه از بسيارى از هلاكتهاى اخروى نيز ، و « بآن نجات مىيابد گريزنده » يعنى گريزنده از عذاب وعقاب وساير مكروهات أخروي بلكه از بسيارى از فتنهها وبلاهاى دنيوي نيز ، و « بر آورده مىشود مطلبها » يعنى مطلبهاى اخروى بلكه بسيارى از دنيوي نيز ، وهمچنين بآن رسيده مىشود عطاهاى أخروي بلكه دنيوي نيز .