و « عروهء ريسمان ومانند آن » حلقه يا گرهى باشد كه در آن باشد مثل حلقهها يا گرهها كه در كمند باشد كه در وقت بالا رفتن از آن دست به آنها زنند يا پاردم « 1 » چارواها را به آنها ببندند ، واثبات ريسمانى بر نحو مذكور از براي پرهيزگارى بر سبيل تمثيل است ، باعتبار اين كه هر كه بآن آويزد ودست بآن زند بالا رود باعلاى مراتب وبرسد باقصاى مطالب ، پس گويا از براي آن است ريسمانى محكم عروههاى آن كه هر كه دست به آنها زند بالا رود بر آن وبرسد بمطالب بلند ومقاصد ارجمند ، و « منيع » بمعنى منع كننده است و « ذروهء چيزى » ( بضمّ ذال بانقطه وكسر آن ) اعلاى آن را گويند واين نيز بر سبيل تمثيل است ، ومراد اين است كه از براي پرهيزگارى محلّ پناهى هست از براي مردم كه هر كه خود را بآن رساند منع كند آن از أو جميع آفات را وهيچ آفتى خود را بآن مرتبهء بلند نتواند رسانيد ، پس اضافهء ذروه اضافهء بيانى است يعنى ذروهء كه همان محلّ پناه آوردن بآن است ، وممكن است كه مراد اين باشد كه از براي جايگاه پناه بآن مراتب باشد كه مرتبهء اعلاى آن منيع است وهيچ آفتى بآن نتواند رسيد وآن مرتبهايست كه در اعلاى مراتب پرهيزگارى باشد كه در آن مرتبه أصلا نقصى وخللى در پرهيزگارى نباشد بخلاف مراتب ديگر آن كه در آنها در پرهيزگارى في الجملة خللى ونقصى باشد باين كه از بعضي نافرمانيها پرهيزگارى شده باشد واز بعضي نشده باشد زيرا كه منيع بودن آن نيز كامل نباشد بلكه منع آن نيز از بعضي آفتها باشد باندازهء مرتبهء خود از قوّت وضعف .
3620
انّ التّقوى منتهى رضى اللّه من عباده وحاجته من خلقه فاتّقوا اللّه الّذى ان اسررتم علمه وان اعلنتم كتبه .
بدرستى كه پرهيزگارى نهايت خشنودى خداست از بندگان خود ونهايت
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « پاردم بضمّ دال وسكون ميم را نكى را گويند وآن چرمى باشد پهن كه بر پس پالان چاروا دوزند وبر پس ران چاروا اندازند وبعضي گويند :
چرمى باشد كه بر پس زين أسب بندند وبر زيردم أسب اندازند واين أصحّ است »