تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥

3601

انّ أفضل الأموال ما استرقّ به حرّ واستحقّ به اجر . بدرستى كه افزونترين مالها آنست كه بنده گردانيده شود بسبب آن آزادهء ، وحاصل شود بسبب آن استحقاق اجرى يعنى مالي است كه احسان شود بآزادهء وآن را بمنزلهء بندهء اين كس گرداند چنانكه مشهور است كه : « مردمان بندگان احسانند » وبسبب آن اهليّت واستحقاق اجر وثواب نيز حاصل شود ، وممكن است كه اين اشاره بقسمى ديگر از افزونترين مال باشد بلكه بقسمى اعمّ از اوّل وحاصل كلام اين باشد كه افزونترين أموال آن است كه بنده گردانيده شود بآن آزادهء وآنچه حاصل شود بسبب آن استحقاق اجرى بهر نحو كه باشد .

3602

انّ مادحك لخادع لعقلك غاشّ لك في نفسك بكاذب الاطراء وزور الثّناء فان حرمته نوالك أو منعته افضالك وسمك بكلّ فضيحة ونسبك إلى كلّ قبيحة . بدرستى كه مدح كنندهء تو هر آينه فريب دهنده است مر عقل ترا ، غشّ كننده است مر ترا در نفس تو بستايش دروغ وثناى غلط ، پس اگر بازدارى از أو عطاى خود را ، يا منع كنى از أو احسان خود را نشان كند ترا بهر رسوائى ونسبت دهد ترا بهر صفت زشتى ، مراد مذمّت مدّاحان است ، و « فريب دهنده است عقل ترا » يعنى چيزى چند در مدح تو مىگويد كه در تو نيست وعقل تو فريب مىخورد وباور ميكند وبر تقديرى كه در أو باشد نيز فريب مىخورد باين كه خودبينى وعجبي در أو حاصل مىشود كه بدترين صفات است ، و « غشّ كننده است مر ترا در نفس تو » يعنى ناصاف است با تو در بارهء نفس تو وراست نمىگويد بتو أحوال أو را يا اظهار ميكند بتو در بارهء أو خلاف آنچه را اعتقاد دارد ، و « منع كنى از أو احسان خود را » نيز بمعنى بازداشتن عطاست از أو ، واز جملهء ترديداتى است كه در كلام واقع مىشود