در واگذاشتن حكم آنها بوده پس هر چه چنين باشد پس شما كلفت وزحمت بر خود قرار مدهيد در آنها بواجب كردن چيزى از آنها ، يا حرام كردن آن برأي واجتهاد خود يا باثبات حكمي از براي خصوص هر يك از آنها ، بلكه بگذاريد آنها را بر أصل خود كه أباحت است چنانكه مشهور است ميانهء علماء يا حرمت است بنا بر مذهب بعضي از اصوليّين ، يا اين كه شما نيز خاموش باشيد از اثبات حكمي از براي آنها وتوقف كنيد در آن چنانكه قول بعضي از اصولييّن است ، وقول مشهور أقوى است بحسب دلائل عقليّه وشرعيّه چنانكه اين فقير در حواشي شرح مختصر أصول تحقيق آن نموده وممكن است كه مراد به آن چه خاموش شده از آنها أموري باشد كه حقيقت آنها بيان نشده مثل كنه ذات واجب تعالى ، واسرار قضا وقدر ، وحقيقت روح ، وأمثال آنها از آنچه مصلحت در بيان آنها نبوده وبنا بر اين مراد نهى از زحمت كشيدن در نظر وتأمّل در آنها وتحقيق حقايق آنهاست .
3598
انّ الفرص تمرّ مرّ السّحاب فانتهزوها إذا أمكنت في أبواب الخير والّاعادت ندما .
بدرستى كه فرصتها مىگذرند مانند گذشتن ابر ، پس غنيمت دانيد آنها را هر گاه ممكن شوند در بابهاى خير واگر نه برگردد آن فرصتها پشيمانى ، يعنى هرگاه كسى را فرصت كار خيرى بشود وآن را غنيمت نشمارد ونكند آن كار را آن فرصت آخر سبب پشيمانى أو گردد يعنى در آن نشأه كه جزاى اعمال داده مىشود پشيمان خواهد شد كه با وجود فرصت آن كار خير چرا نكردم آن را واز اجر وثواب آن حالا محروم ماندم .
3599
انّ حوائج النّاس إليكم نعمة من اللّه عليكم فاغتنموها ولا تملّوها فتتحوّل نقما .
بدرستى كه حاجتهاى مردم بسوى شما نعمتي است از خدا بر شما ، پس غنيمت