3502
انّ المغبون من غبن عمره وانّ المغبوط من انفذ عمره في طاعة ربّه .
بدرستى كه مغبون كسى است كه مغبون باشد بحسب عمر خود ، ومغبوط كسى است كه روان كند عمر خود را در فرمانبردارى پروردگار خود ، « مغبون » چنانكه مكرّر مذكور شد كسى را گويند كه چيزى را بزياد از قيمت آن خريده باشد بزيادتى فاحش ، يا بكمتر از آن فروخته باشد بكمى زياد ، و « مغبوط » كسى را گويند كه مردم رشك برند بر حال أو ومثل حال أو را از براي خود خواهند بي آنكه آرزوى زوال آن از أو داشته باشند ، ومراد اين است كه غبن عمده اين است كه كسى مغبون باشد بحسب عمر خود ، يعنى عمر خود را فروخته باشد بكمتر از قيمت آن ، وساير غبنها سهل است ، ومغبوط عمده كه سزاوار اين است كه مردم آرزوى مثل حال أو كنند كسى است كه روان كرده باشد عمر خود را در طاعت پروردگار خود وهيچ نعمتي كه بر آن رشك برند مثل اين نيست ، وممكن است كه « أنفذ » بذال نقطهدار نباشد بلكه بدال بي نقطه باشد يعنى « أنفذ » چنانكه در بعضي نسخهها واقع شده وبنا بر اين ترجمه اين است كه مغبوط كسى است كه فانى كند وبنهايت رساند عمر خود را در فرمانبردارى پروردگار خود .
3503
انّ غدا من اليوم قريب يذهب اليوم بما فيه ويأتي الغد لاحقا به .
بدرستى كه فردا از امروز نزديك است ، مىرود امروز با آنچه در آن است ومىآيد فردا در يابنده آن را ، مراد به « فردا » روز مرگ است يا روز قيامت ، ومراد اين است كه فردا هر چند دور باشد در حقيقت نزديك است ودر اندك فرصتى مىرود امروز با آنچه در آن است ومىرسد بعد از آن بىفاصله فردا ، پس تهيّهء آن بايد گرفت