كه مى بيني تنگى جاى مرا ، وسختى اندوه مرا پس رحم كن سستى جانب مرا وكمي چارهء مرا ، يا سستى قوّت دهنده ويارى كنندهء مرا ، وشتاب كن در قبض روح من ، وتأخير مكن أجابت دعاى مرا ، تا اين كه مرد عليه السّلام ، پس فرمود خدا كه - بزرگ است بزرگى أو - مر جبرئيل را عليه السّلام : اى جبرئيل آيا گمان ميكنند بندگان من اينها كه فريب داده است ايشان را حلم من ، وأيمن شدهاند از مكر من ، وپرستش كردهاند غير مرا ، وكشتهاند رسول مرا ، اين كه برخيزند يعنى برخيزند از براي اين كه معارضه كنند با خشم من ودفع كنند آن را ، يا بجائى روند كه ديگر من تسلّطى برايشان نداشته باشم از براي خشم من ، يا بيرون روند از سلطنت من ، چگونه چنين باشد ومن انتقام كشندهام از كسى كه نافرمانى كرده باشد مرا ونترسيده باشد از عقاب من ، وبدرستى كه من قسم ياد كردهام بعزّت خود كه : بگردانم ايشان را عبرتي ونكالى از براي عالميان پس نترسانيد ايشان را ( وممكن است كه معنى عبارت حديث اين باشد كه رعايت نكرد ايشان را ) مگر ببادى تند وآن را « رعايت » گفتن از باب استهزا وتمسخر شود چنانكه حق تعالى در قرآن مجيد فرموده : بشارت ده ايشان را بعذابى دردناك ، وحال اين كه ايشان در روز عيد خود بودند آن عيد كه مذكور شد مگر ببادى تند بسيار سرخ پس متحيّر شدند در آن وخوف كردند از آن وپيوستند بعضي از ايشان ببعضى ديگر بعد از آن گرديد زمين زير ايشان سنگ كبريت كه مىافروخت وسايه انداخت بر سر ايشان ابرى سياه پس انداخت بر ايشان مانند قبّهء اخگرى « 1 » كه زبانه مىكشيد پس گداخت بدنهاى ايشان چنانكه مىگدازد قلع در آتش ، پس پناه مىبريم بخدا كه - بلند است ذكر أو - از خشم أو وفرود آمدن عذاب أو ، ونيست حولى ونه قوّتى مگر بخداى بلند مرتبهء بزرگ .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشيهء نسخهء أصل كه بخطّ خود وى است گفته : « يعنى اخگرى كه فرو گرفت تمام ايشان را مانند قبّهء كه فرو گيرد جمعى را » ودر نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار نيز باضافهء « منه سلمّه اللّه تعالى » .