گوسفند وگاو مىكشتند آنها را از براي قرباني از براي آن درخت ومىافروختند در آن قرباني آتش بچوب ، پس هرگاه بلند مىشد دود آن قربانيها وبوى آنها در هوا وحايل مىشد ميان ايشان وميان نظر بسوى آسمان ، مىافتادند سجده كنندگان از براي آن درخت ومىگريستند وتضرّع مىنمودند بسوى آن كه راضى شود از ايشان وشيطان يعنى شيطانى از شياطين تبعهء إبليس مىآمد وحركت مىداد شاخهاى آن درخت را ، وآواز مىداد از ساق آن درخت آواز طفلى كه : بدرستى كه من بتحقيق راضى شدم از شما اى بندگان من ، پس خوش باشيد بحسب نفس يعنى نفس شما خوش باشد وقرار گيريد از راه چشم يعنى چشم شما قرار گيرد وبلند نشود ببالاتر از آن ، وممكن است كه معنى اين باشد كه خنك باشيد بحسب چشم يعنى چشم شما خنك باشد واين كناية است از شادى وسرور باعتبار اين كه أشك در وقت اندوه گرم باشد ودر شادى سرد ، پس بر مىداشتند سرهاى خود را نزد اين ومىآشاميدند شراب ، ومىزدند ملاهي مثل عود وطنبور وفرا مىگرفتند دست بند « 1 » پس مىبودند بر اين حال آن روز وآن شب ، بعد از آن بر مىگشتند وبدرستى كه نناميدهاند عجم ماههاى خود را به « آبان ماه » و « آذر ماه » وغير آنها مگر بيرون آورده شده از نامهاى آن شهرها بسبب قول بعضي از ايشان ببعضى ديگر : اين عيد « 2 » ماه فلان است ، وعيد ماه فلان است ، تا اين كه هر گاه بود عيد شهر بزرگتر ايشان جمعيّت مىكردند بسوى آن كوچك ايشان وبزرگ ايشان پس مىزدند نزد آن صنوبر وآن چشمه سراپردهء از ديبا كه بر آن مىبود أنواع صورتها واز براي آن مىبود دوازده در ، هر درى از براي أهل شهري از ايشان ، وسجده مىكردند از براي آن صنوبر در بيرون سراپرده ،
و
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية گفته : « دور نيست كه مراد اين باشد كه هر يك در آنجا بگمان بركت آنجا دست بندى از براي خود مىساختند كه هميشه در دست داشته باشند » ودر حاشيهء نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار نيز هست باضافهء « منه سلّمه اللّه تعالى » .
( 2 ) شارح ( ره ) در حاشية بخط خود نوشته : « يعنى چون ايشان مىگفتند كه اين عيد ماه شهر آبان است وعيد ماه شهر آذر است وهمچنين در باقي پس در آخر آبان وآذر وباقي نامها نام آن ماهها شد » ودر حاشيهء نسخهء كتابخانهء سپهسالار نيز هست باضافهء « منه سلّمه اللّه تعالى » .