تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
قرباني مىكردند از براي آن قربانيها أضعاف آنچه قرباني مىكردند از براي درختى كه بود در شهرهاى ديگر ايشان ، پس مىآمد إبليس كه شيطان أصل بود نزد اين پس حركت مىداد آن صنوبر را حركت دادنى سخت ، پس حرف مىزد از جوف آن سخن گفتن بلندى ، ووعده مىداد ايشان را واميدوار مىگردانيد ايشان را زيادة از آنچه وعده داده بود واميدوار كرده بود آن شيطانها همهء آنها را ، پس بر مىداشتند سرهاى خود را از سجده وبا ايشان بود از فرح ونشاط آنچه بهوش نمىآمدند وسخن نمىگفتند از شراب خوارى وساز زدن يعنى آن قدر مدهوش آن فرح وسرور بودند كه بفكر شراب وساز نمىافتادند وسخن نمىگفتند از آن ، پس مىبودند بر اين حال دوازده روز وشب بعدد عيدهاى ايشان در تمام سال ، بعد از آن بر مىگشتند ، پس چون بطول انجاميد كفر ايشان بخدا وعبادت ايشان غير أو را فرستاد خداى سبحانه بسوى ايشان پيغمبرى از بني إسرائيل از أولاد يهود بن يعقوب پس ماند در ميان ايشان روزگار درازى مىخواند ايشان را بسوى پرستش خداى عزّ وجلّ وشناخت پروردگارى أو ، پس پيروى نمىكردند أو را ، پس چون ديد سختى كشيدن ايشان را در گمراهى وضلالت وترك ايشان قبول آنچه را خواند ايشان را بسوى أو از راه درست وفيروزى ، وحاضر شد عيد شهر بزرگتر ايشان گفت : اى پروردگار من بدرستى كه بندگان تو ابا كردند مگر تكذيب مرا وكفر بتو را ، وگرديدند چنين كه بامگاه عبادت ميكنند درختى را كه سودى نمىدهد وضررى نمىرساند ، پس بخشگان درختهاى ايشان را تمام وبنما بايشان قدرت خود را وپادشاهى خود را ، پس داخل صباح شدند قوم وحال آنكه بتحقيق خشك شده بود درختهاى ايشان . پس هولناك گردانيد ايشان را اين وشنيع ساخت ايشان را زياد از حدّ ، پس گرديدند دو فرقه ، يك فرقه گفتند كه : سحر كرده است خداهاى شما را اين مرد كه دعوى كرد كه رسول پروردگار آسمان وزمين است بسوى شما تا اين كه بگرداند رويهاى شما را از خداهاى شما بسوى خداى أو ، وفرقهء گفتند كه : نه بلكه خشمناك شده‌اند خداهاى شما وقتي كه ديدند