2281
اعن أخاك على هدايته .
يارى كن برادر خود را بر هدايت أو يعنى راهنمائى أو ، يا رساندن أو بمطلوب
2282
احى معروفك باماتته .
زنده دار احسان خود را بميرانيدن آن يعنى باين كه هرگز ياد آن نكنى چنانكه گويا آن مرده است ، زيرا كه هرگاه كسى چنين كند آن احسان زنده ماند وسبب اجر وثواب گردد .
2283
اقلل الكلام تأمن الملام .
كم كن سخن را تا أيمن گردى از سرزنش ، زيرا كه مردم بر بسيار گفتن سرزنش كنند يا اين كه آدمي كه بسيار گويد نمىشود كه در ميان سخنان أو سخنى نباشد كه باعث سرزنش أو شود .
2284
احفظ بطنك وفرجك من الحرام .
نگاه دار شكم خود را وفرج خود را از حرام .
2285
اعدل تدم لك القدرة .
عدالت ودادگرى كن تا پاينده بماند از براي تو توانائى .
2286
أحسن العشرة « 1 » واصبر على العسرة وانصف مع القدرة .
نيكو گردان معاشرت وآميزش با مردم را ، وصبر كن بر سختى وتنگى ، وانصاف بده با توانائى ، يعنى دادگرى كن وقتي كه توانائى آن داشته باشى يا نسبت بخود انصاف بياور ، وهرگاه حق بجانب خلاف تو باشد اعتراف كن بآن در وقتي كه
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « العشرة » را بضمّ عين ضبط كرده وگويا از طغيان قلم بوده است ومىتواند بود نظر بمشاكله وازدواج با « العسرة » و « القدرة » چنين قرائت كرده باشد .