1374
الفقر يخرس الفطن عن حجّته .
درويشى گنگ مىگرداند زيرك را از دليل خود يعنى چندان باعث تشويش بال واضطراب حال أو مىگردد كه هر چند زيرك باشد حجّت ودليلي كه بر مطلبي داشته باشد نتواند بيان كرد وگويا گنگ گردد از آن وغرض مذمّت درويشى وپريشانى است از اين راه واين كه اگر درويشى در گفتگو عاجز شود اين را بر أو عيب نكنند وعلامت ناداني أو نسازند .
1375
الامانىّ تعمى عيون البصائر .
آرزوها كور مىگرداند ديدههاى بصيرتها وبينشها را ، وهر چند كارى مفسده آن بر صاحب بصيرت وبينش ظاهر باشد هرگاه موافق آرزوى أو باشد وآن را وسيله آن داند مرتكب آن گردد وبفكر مفسده أو نيفتد پس گويا آرزوى أو بصيرت أو را كور كرده .
1376
الألسن تترجم عمّا تجنّه « 1 » الضّمائر « 2 » .
زبانها تعبير ميكند از آنچه مىپوشد آن را ضميرها يعنى زبان از براي اين است كه آنچه در خاطر پوشيده وپنهان است بعبارت در آيد وهر كه را خواهند بر آن مطّلع شود پس آنچه گفته شود بايد كه موافق باشد با آنچه در خاطر است وخلاف آنرا نبايد گفت .
1377
الذّكر جلاء « 3 » البصائر ونور السّرائر .
هامش
( 1 ) در المنجد گفته : « جنّ يجنّ ( بضمّ جيم از باب نصر ) جنا وجنونا الليل الشيء وعليه ستره » ونيز از باب افعال درست است چنانكه در المنجد گفته : « اجنه الليل اى ستره وأخفاه » واما از باب ضرب يضرب متعدّى بكار نرفته است بنا بر آنچه از المنجد برمىآيد .
( 2 ) اين فقره در چاپ بمبئي نيست .
( 3 ) شارح ( ره ) « جلاء » را صريحا بفتح جيم ضبط كرده است وبهتر كسر آنست چنانكه اندكى پيش ( ص 357 ) نيز بآن اشاره شد .