تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

1071

الطّاعة تستدرّ المثوبة . فرمانبردارى حقّ تعالى فرو مىريزد ثواب ومزد پاداش نيك را .

1072

المعصية تجتلب العقوبة . نافرمانى خداى عزّ وجلّ مىكشد عقاب وجزاى بد را .

1073

الغيبة جهد العاجز . غيبت يعنى ياد كردن كسى ببدى غايبانه أو جهد عاجز ناتوان است . و « جهد » بفتح جيم وضمّ آن وسكون هاء بمعنى طاقت ومشقّت هر دو آمده وبنا بر اوّل معنى اين است كه غيبت منتهاى طاقت وتوانائى كسى است كه عاجز وفرو مانده باشد ومنع وزجر آن شخص از بدى نتواند كرد بنا بر آن بغيبت دل خود را خوش كند ، وبنا بر دويم معنى اين است كه غيبت تعب ومشقّتى است كه عاجز ناتوان بخود گذارد وغير عاجز آن را نقص خود داند وبر خود روا ندارد ، وبر هر تقدير مراد ذمّ غيبت است واين كه آن نشان عجز وفروماندگى اين كس است ، پس كسى را كه مردى وعلوّ طبعى باشد نبايد كه بآن راضى شود وغرض بيان حكم شرعي آن نيست كه از براي عاجز جايز است واز براي غير آن جايز نيست بلكه حكم شرعي آن چنانكه قبل از اين اشاره بآن شد اين است كه اگر غرض شرعي در آن داشته باشد مثل اين كه خبر باو برسد وباعث ترك أو گردد در جائى كه احتمال اين معنى باشد جايز است واگر نه جايز نيست مگر اين كه كسى فسقى را علانيه كند كه غيبت أو از آن راه مطلقا جايزست وبنا بر اين ذمّ آن بايد محمول شود بر ذمّ آن در صورتي كه جايز نباشد ، يا در صورت جواز نيز هر گاه رجحانى شرعا نداشته باشد وامّا در صورتي كه رجحانى شرعي داشته باشد مثل اين كه غرض ترك أو باشد با وجود احتمال آن پس هر چند نشان عجز باشد باعتبار آن رجحان پسنديده ومستحسن گردد .