نبايد بود ودر محلّ فتنه نبايد ماند ودر بعضي نسخهها « القنية » بقاف ونون وياء دو نقطه زير واقع شده وبنا بر اين معنى اين است كه ذخيرة كردن مال ونگاهداشتن آن همراه است با رنج وتعب ، پس هر كه خواهد رنج نكشد خرج كند ونگاه ندارد .
1060
المحنة مقرونة بحبّ الدّنيا .
محنت ورنج همراه است با حبّ دنيا ودوستى آن ، يعنى دنيا البتّه سبب آن گردد پس كسى كه آن را نخواهد بايد كه حبّ دنيا را از خود زائل كند .
1061
الهوى مطيّة الفتن .
هوى وهوس مطيّه فتنههاست « مطيّه » چنانكه مكرّر مذكور شد شتر سواريست يا بار ، ومراد اين است كه فتنهها بر هوى وهوس سوار يا بار است پس راه آن بخود نبايد داد تا از آنها محفوظ ومصون توان ماند .
1062
الدّنيا دار المحن .
دنيا خانه محنتها ورنجهاست پس گرفتار آن نبايد شد وبقدر مقدور از آن دورى بايد گزيد وتوقّع راحت وآسايش در آن نبايد داشت .
1063
الطّاعة عزّ المعسر .
أطاعت وفرمانبردارى حقّ تعالى عزّت شخص سخت روزگار پريشان أحوال است يعنى با آنكه اعسار وپريشانى سبب ذلّت وخوارى اين كس گردد در دنيا أطاعت وفرمان بردارى حقّ تعالى جبران كند وباعث عزّت در دنيا نيز شود .
1064
الصّدقه كنز الموسر .
صدقه دادن گنج توانگريست يعنى توانگر گنجى كه بگذارد كه كار أو آيد صدقه است نه گنج سيم وزر ، يا مراد اين است كه صدقه گنجى است كه توانگر تواند