بحسب آخرت وهمچنين در دنيا مگر اين كه در زيان دنيوي نفع اخروى باشد كه تلافى آن كند .
1029
الهوى ضدّ العقل .
خواهش يعنى قوّت شهوى كه مبدأ خواهشهاست ضدّ عقل است وبا عقل جمع نشود يعنى مقتضاى هر يك منافى مقتضاى آن ديگرى است قوّت شهوى آدمي را خواند به آن چه خواهش آن داشته باشد بىملاحظه حسن وقبح آن وعقل مانع أو باشد از قبائح ، پس تابع هر دو نتوان بود ، هر كه تابع عقل شود وعقل در أو كامل وغالب باشد تابع قوّت شهوى نگردد ودست از خواهشها بردارد ، ودر هر كه قوّت شهوى غالب باشد وعقل ناقص ومغلوب ، دست از عقل بردارد وتابع خواهشها وهوسها باشد .
1030
العلم قاتل الجهل .
علم كشنده جهل است .
پوشيده نيست كه بودن علم زايل كننده جهل وكشنده آن امريست ظاهر ومحتاج ببيان نيست مگر آنكه مراد به « علم » دانشى باشد كه قطعي واز روى دليل باشد ومراد اين باشد كه كشنده جهل وناداني وزايل كننده آن بالكلّيّه دانشى است كه از روى قطع ودليل باشد وامّا دانشى كه از راه تقليد باشد يا از روى ظنّ باشد اگر چه في الجملة جهل را زايل كند كشنده آن وزايل كننده آن بالكلّيّه نباشد باز جهل باقي است وبسا باشد كه باز عود كند وكامل گردد زيرا كه تقليد وظنّ زايل تواند شد بخلاف علم قطعي كه از روى دليل باشد كه ديگر زايل نشود .
1031
الغفلة ضدّ الحزم .
غفلت وبىخبرى ضدّ حزم ودور انديشى است وبآن جمع نشود هر كه خواهد