إبله نيز چنين باشد باعتبار اين است كه در غير إبله گاهى خود بقبح آن مىرسد وترك مىدهد بخلاف إبله كه تا جواب ميگوئى أو مىگويد وهر بار بدتر ميكند ، يا اشاره است باين كه كسى كه هرزه گويد حكم إبله دارد تا سفيه وإبله نباشد هرزه نگويد وايذاى مردم نكند .
995
الورع شيمة الفقيه .
پرهيزگارى خصلت فقيه است يعنى دانا يا داناى باحكام شرعيّه .
996
الأدب صورة العقل .
أدب صورت وشبيه عقل است اگر كسى خواهد بعقل وخرد كسى نظر كند بادب أو نگاه كند عقل أو بقدر أدب اوست و « أدب » حسن سلوك ومحاسن أوضاع وأطوار كسى را گويند در گفتار وكردار وبمعنى خوب فراگرفتن وآموختن نيز آمده ومعنى اوّل در اين فقره مناسبتر است وبمعنى زيركى نيز آمده وآن عين عقلي است كه أدب را صورت آن فرمودهاند ، پس باين معنى مناسب نيست .
997
الامل حجاب الاجل .
اميد پرده مرگ است يعنى نگذارد صاحب خود را كه نظر بمرگ كند وبفكر آن افتد وتهيّه آن نمايد پس گويا پرده است كه مىپوشاند آنرا .
998
الأدب كمال الرّجل .
أدب كمال وتمامى مرد است و « أدب » در اينجا بهر يك از سه معنى كه در فقره سابق مذكور شد مىتواند بود .
999
المرء لا يصحبه إلّا العمل .
مرد همراه ويار أو نخواهد بود مگر عمل ، پس بايد كه كمال سعى أو در